طعم شیرین شعر و فلک
علت ماندگاری شعرهای آن دوره، سادگی مفاهیم و کوتاهی مصراعهایی است که با متناسب با مضمون سروده شدهاند، زیرا اکثر شعرهایی که در گذشته برای مضامین درسی انتخاب میشد، حسابشده و با بینشی خاص بود. آنها معمولا اشعار بزرگان ادب مانند: حافظ، سعدی، فردوسی و... را انتخاب میکردند. اگر هم شعری از شاعران معاصر انتخاب میشد، به محتوا و پیامی که میرساند توجه زیادی میکردند. نه این که فقط نظم باشد. جالب است بدانید بارها و بارها اشعار کتابهای آن زمان را برای افراد مختلف خوانده میشود وجالب است که همه این اشعار را بلد بودهاند. مثلا شما اگر برای خیلیها ابتدای شعر به علی گفت مادرش روزی... را بخوانید، حتما او در ادامه خواهد گفت: که بترس و کنار حوض مرو.
این اشعار با تصاویر گویا و زنده و نه با تصاویر فانتزی امروزی، همه به درستی در ذهن دانشآموزان آن زمان باقی مانده است.
مثلا برای آموزش به ما میگفتند: فریدون مهربان است/ عزیز و مهربان است و بعد در ادامه مطلب علت عزیز بودن فریدون را توضیح میدادند که: به نرمی میزند حرف/ همیشه خوشزبان است... فریدون نیست ترسو/ خودش یک پهلوان است... به این ترتیب آداب زندگی کردن به ما آموزش داده میشد، ولی امروز این اشعار حذف شده است یا لااقل مانند آن زمان به مفاهیم انساندوستانه توجه نمیشود. حتما این شعر سعدی را خواندهاید:
یکی در بیابان سگ تشنه یافت/ برون از رمق در حیاتش نیافت.
آیا حیواندوستی را بهتر از این میتوان آموزش داد؟ حذف این اشعار حسرت زیادی برای افراد هم سن و سال من باقی گذاشته است ..
هنگام تغییر کتابها، بسیاری از شرایط درنظرگرفته شده برای شعرها، جابه جا و حذف شده یکی از کارهایشان، فانتزی شدن تصاویر است، که موجب شده مفاهیم مورد نظر به درستی منتقل نشود. از طرف دیگر مضامین آموزش داده شده یک بعدی هستند و گویای بعضی نیازهای افراد و جامعه نیستند و گاهی فقط بعضی مفاهیم خاص را القا میکنند.
مثلا پاکی، نظافت، انساندوستی، محبت، دوست داشتن حیوانات در کتابهای جدید دیگر مثل گذشته جایگاهی ندارند. نکته دیگر این که چون در گذشته خیلی از مضامین تمثیلی بود و از زبان حیوانات بیان میشد، کودک راحتتر آنها را درک میکرد.
کودکان با جانوران انس دارند و به آنها علاقه دارند. معمولا هر کدامشان دوست دارند که سگی، گربهای یا قناری داشته باشند و با آن زندگی کنند. وقتی ما از دوستداشتنیهای کودک بگوییم، او حرف ما را بهتر میفهمد، ولی امروز ما این دارایی را از کودکانمان گرفتهایم. نه حیوانی برای نگهداری به او میدهیم و نه داستانها را از زبان حیوانات برایش نقل میکنیم. پس او مجبور است که این نیازش را در جای دیگری رفع کند.
ما در گذشته با نوع آموزشهایمان کودکی را تربیت میکردیم که میدانستیم قرار است با اجتماع ارتباط داشته باشد. پس شخصیت او را رشد میدادیم و مطمئن بودیم خود به خود در جامعه نیز بدرستی رفتار خواهد کرد. ولی ما امروزه میخواهیم کودکی را تربیت کنیم که انگار اصولش از پیش ساخته شده است.
یعنی میخواهیم به او چیزهایی را القا و دیکته کنیم که تقریبا این مسائل برای خود کودک هم ملموس نیست.
در زمان جنگ بچههایی به جبهه رفته بودند که آن کتابهای درسی را خوانده بودند و پرورشیافته آن کتابهای درسی بودند .
درست است که در گذشته شیوه بد تنبیه کردن بچهها وجود داشته، ولی مفاهیم درست آموزش داده میشد.
امروز آن تنبیهها حذف شده، و آموزشهای مفید نیز از طریق شعر هم تقریبا حذف شده است
ما در گذشته با نوع آموزشهایمان کودکی را تربیت میکردیم که میدانستیم قرار است با اجتماع ارتباط داشته باشد. پس شخصیت او را رشد میدادیم و مطمئن بودیم خود به خود در جامعه نیز بدرستی رفتار خواهد کرد. ولی ما امروزه میخواهیم کودکی را تربیت کنیم که انگار اصولش از پیش ساخته شده است.یعنی میخواهیم به او چیزهایی را القا و دیکته کنیم که تقریبا این مسائل برای خود کودک هم ملموس نیست.
من سالهاست که یک گستاخی در دانشآموزان میبینم که چنین چیزی در دانشآموزان قدیمی نبود. آن عتاب و خطابها و آن فلک شدنها و کتکخوردنها حتی اگر به ناحق بوده امروز یادآوریشان برای من دوستداشتنی است.
من حتی دوست دارم که همواره این خاطراتم را برای دوستان و اقوام تعریف کنم؛
درست است که تنبیه بد است ولی برای آموختن به بچههای مدرسهگریز و لجامگسیخته تنبیه لازم است
البته الزاما نه با فلک یا کفدستی خوردنها. ما فقط به یک خطاب و عتاب نیاز داریم،
اما امروز این شاگرد است که به معلمش خطاب میکند و با او تند صحبت میکند. بخشی از این اشکالات برگرفته از آموزشهای درسی است.
پس از انقلاب به مدت 10 سال فردوسی و حافظ را از کتابها حذف کردند.
بعد دوباره شعرهایشان به کتابها راه یافت. مثلا شعر «توانا بود هر که دانا بود».
یا شعر چو ایران نباشد تن من مباد».
همه ما برای چیزهای خوب حسرت میخوریم، همانطور که امروز برای شعرهای خوبی که در کتابهایمان بوده و حذف شده حسرت میخوریم. دانشآموز امروز ما وقتی شعر یا داستان با ارزشی برای حسرت خوردن ندارد، مسلما مطلبی از کتاب را هم به یاد ندارد. از اینجا میتوان گفت که آموزشهای کتابهای دبستان تا چه اندازه میتواند در ذهن ثبت شود و آن فرد برای تمام عمرش از آن استفاده کند.
افاعیل عروضی کوتاهی که میآوردند، ریتمیک بود. ضرباهنگی داشت که در ذهن مینشست. شما یک شب بهمهمانی میروید، آهنگی را گوش میکنید و خوشتان میآید، هم شعر و هم فضا و هم آهنگ در ذهنتان میماند، علتش دلنشین بودن آن است. در گذشته هم همین طور بوده است. مثلا بچهها همه با هم این شعر سعدی را میخواندند: گلی خوشبوی در حمام روزی/ رسید از دست محبوبی به دستم/ بدو گفتم که مشکی یا عبیری/ که از بوی دلاویز تو مستم... ولی امروزه چنین چیزهایی را کمتر داریم