به نام خدا

کشورها و فلسفه نام هایشان  

 چه حکایتی است این سرزمینها ، که هزاردستان هر شاخ گلش را فسانه ای است

هفتاد من، و مثنوی لحظه به لحضۀ حضور به کمالش را رونق هزار داستان.

به هر دریش که دق الباب می کنی، هزار خفته به حلاوت می پرند بر لب ایوان، تا ندهند انفعالت، که این جا ستر عفاف ملکوت است و  حریم ایزدان.

هر ذره از خاک این سرزمینها امانت دار، پرده ای است در دایرۀ پرگار، و در پس هر پرده ای که پس می زنی، قامتی است، اگر هم خمیده، استوار.