علی حاتمی (۲۳ مرداد ۱۳۲۳  - ۱۵ آذر ۱۳۷۵) کارگردان و فیلم‌نامه‌نویس بود.

 حاتمی در جایی متولد شد شبیه همان جایی که رضا خوشنویس در هزاردستان به ‏مفتش آدرس می‌دهد؛

 خیابان شاهپور، خیابان مختاری، کوچهٔ اردیبهشت.‏

 او دانش‌آموخته از دانشکده هنرهای دراماتیک است.

 علی حاتمی ۱۵ فیلم بلند سینمایی و مجموعهٔ تلویزیونی ساخته‌است.‏
اولین اثر سینمایی حاتمی در سال ۱۳۴۸ با عنوان حسن کچل ساخته شد و آخرین فیلم نیمه‌تمامش با نام جهان پهلوان تختی که یکی از بزرگ‌ترین پروژه‌های سینمایی او بعد از مجموعهٔ هزاردستان بود،

 به علت مرگ ناشی از بیماری سرطان نافرجام ماند.

پس از مرگش نیز دو فیلم مبتنی بر هزاردستان با تدوین واروژ کریم‌مسیحی (به نام‌های کمیتهٔ مجازات و طهران، روزگار نو) ساخته شد.
حاتمی همواره در آثار سینمایی خود پیوندی ناگسستنی بااصطلاحات و گویش‌های کوچه بازار داشت، طوریکه کاربرد این دیالوگ‌ها به عنوان امضای وی در تقریبا تمامی آثار سینماییش حضور داشته و سینمای حاتمی را یک سینمای منحصر به فرد ساخته‌است.

روانشناسی زبان:

(دیالوگ ها)

علی حاتمی به روح كلمات در دیالوگ هایش خیلی دقت داشته است.

 این دقت از روی آگاهی بوده یا نه، بحث دیگری است، اما این مسأله روشن است كه به دلیل شناخت او از ادبیات و جامعه شناسی فرایند شناخت روح كلمات در وی نهادینه بوده است.

 توجه به روح كلمات در حوزه ای گسترده تر زیرمجموعه «روح نهفته در اثر» است.

 به این معنا كه وقتی روح یك اثر «حماسی»، «تغزلی»، «دراماتیك» یا... است،

 رفتارهای زبانی باید حول و حوش همین «روح كلی» در گردش باشند.

این هماهنگی به گونه ای است كه اگر یك شخصیت از نظر دیالوگ با این «روح كلی» در مغایرت و ناهماهنگی باشد،

 كل اثر همچون رژه یك گروهان است كه در آن یك سرباز، وظیفه خود را بخوبی انجام ندهد.

 او تنها به خود ضربه نمی زند، بلكه یك گروهان را مورد آسیب قرار می دهد.

پس شناخت «روح كلی» اثر فرایندی را ایجاد می كند كه در آن «روانشناسی كلمات و جملات» بسیار مهم جلوه می كنند.

ساختار زبان:

 علی حاتمی شناخت فطری از ساختار زبان دارد.

 وی بخوبی محورهای زبان را می شناسد، محور همنشینی و جانشینی برای او به شكل كاملاً نهادینه همیشه در ذهنش حضور دارد.

آركائیك بودن زبان نوشتاری حاتمی به آن جایی بر می گردد كه او در محور «جانشینی» زبان، واژگانی را می آورد كه از زندگی امروز ما خارج و استعمال آن منسوخ شده است.

در محور «همنشینی» زبان نیز چنین است. نوع تركیب واژگان اصطلاحات و كاربری فعل گاهی به قدری مستعمل می نماید كه انگار در جهان سده های پیش در رفت و آمد هستیم، اما این تبحر حاتمی را در شناخت زبان آركائیك نشان می دهد.

 در حوزه گفتاری زبان هم وقتی از اصطلاحات كوچه بازاری استفاده می كند، به قدری ماهرانه در همنشینی یكدیگر قرار می دهد كه مخاطب احساس می كند به منبع این گونه «گویش» و «كلام» رسیده است.

گاه حتی این موضوع جایی پیش می رود كه كلاس درسی می شود برای علاقه مندان به این نوع لحن و گویش!

 تنوع این لحن گردانی از «شعبون بی مخ» تا «ستارخان» فوق العاده و گاه اعجاب انگیز است.

 توان انعطاف پذیری ذهن حاتمی از منتهی الیه یك نگاه زبانی تا منتهی الیه گونه دیگر،

 همچون كلاس درسی است كه محصلان آن باید این محصول را سالها استفاده كنند.

مگر می شود فردی حتی لطایف و ظرایف گونه های متعدد رفتاری را این قدر صحیح و منظم آموخته باشد.

برای شناخت بافت زبانی یك «سلطان» باید سالها در رگ و ریشه او رسوب كرد و زیر و بم گفتارهای او را دریافت، آن وقت است كه می شود دیالوگ یك سلطان را نوشت،

یا هر شخصیت دیگری را و این تحیر من از این شناخت فطری حاتمی به اضافه تلاشهای پژوهشی اوست و دهانی كه بسته می ماند و گوشی كه باز.

 كلمات حاتمی كلامی مسجع است و به همین علت هم هست كه گاهی برخی به كلام «استعاری» او كه همراه با سجع است «شاعرانه» گفته اند.

  سجع نهفته در كلام استعاری حاتمی گاه همراه با جناس است و گاه فقط می توان آهنگین بودن آن را از كنار هم گذاشتن برخی «آواها» فهمید كه به آن «آهنگ درونی» كلام نیز اطلاق می شود.

گزيده ديالوگ‌هاي فیلم های علي حاتمي

سوته دلان
فروغ الزمان (فخري خوروش) : اون سال زمستون ، ده چهارده سال پيش همون روز كه ناهار دمي باقالي داشتيم ، رخت نظام برتون بود . مي‌خواستين برين باغ شاه .دكمه‌ي فرنجتون افتاده بود ، گفتين ...
حبيب آقا ظروفچي (جمشيد مشايخي) : آقازاده خانم چشمش سو نداره ، مي‌شه دكمه‌ي فرنجمو بدوزين خانم خياط ؟ تو گفتي ...
فروغ الزمان : خانم خياط اسم داره ...
مجيد (بهروز وثوقي) : خوش به سعادتتون كه مي‌رين روضه ، جاتون وسط بهشته ، ما كه دنيامون شده آخرت يزيد . كيه ما رو ببره روضه ؟ آقا مجيد تو رو چه به روضه ، روضه خودتي ، گريه كن نداري ، وگرنه خودت مصيبتي ، دلت كربلاس !
مجید: هه هه هه هه پنزر خنزر هه هه هه توپ داغونم نمیکنه ! چش شیطون کر توپ توپم ! این مال و منال مفتی همچی هلو برو تو گلو گیر نیومد حاصل یه عمر جوبگردیه ! آقامون ظروفچی بود خودمون شدیم جوبچی, جوبچی ! آقا مجید ظروفچیه جوبچی ! هه هه هه هه میخ زنگزده , زنجیر زنگزده, تارزان زنگزده, ساعت زنگزده! حواستو ضرب کن جمع کن ضرب کن جمع کن! ساعت زنگزده دیگه زنگ نمیزنه چون زنگاشو زده!
داداش حبیب ما داداشیم از یه خمیریم اما تنورمون علی حده است تنور شما عقدی بود مال ما تیغه ای صیغه ای کله شما شد عینهو نون تافتون گرد و تلمبه قلمبه کله ما شد عینهو نون سنگک هه هه هه هه خوب شد که بربری نشدیم!
آقا مجید ! تافتونیا اونطرفیا اونوریا همونا که بعد چله آقات تو رو انداختن تو این اتاق یه دری همه ثروتم ضبط میکنن! داداش حبیبم یه نفره تو اونا غربتیا یه لشکرن جخ سر داداش حبیبم مث سر اونا تافتونیه نه سنگکی ! با اونا تنیه با من ناتنی ! با اونا تنیه با من ناتنیه ! با اونا تنیه با من ناتنیه ! با اونا تنیه تن تن تنی نا تن تنی تن تن تنی نا تن تنی.......
آقا مجید اگه غربتیا برگشتن گفتن جوبچی لجن جمع کنه بگو : دامادتون که دواتچیه لیقه دوات جمع میکنه به هر چی نه بدتره آدم دروغگوووووووووووو دشمن خداست ........
وای که چقدر دشمن داری خدا ! دوستاتم که مائیم یه مشت عاجز علیل ناقص عقل که در حقشون دشمنی کردی!!

 
حاجي واشنگتن
حاجي السلام اي رئيس الروسا، راس رياست، نظري كن ز وفا سوي شه شرق، اعليحضرت سلطان قدر قدرت خاقان، خسرو اسلام پناه، قبله عالم شاه پدر شاه، شهنشاه، برون شاه، درون شاه، قطب اقطاب صفا، مرشد كامل، شيخ واصل، صفتش حضرت ظل اللهي، ناصر دين خدا، روحي ارواح فدا، شاه آلمان شكن و روس برا باد ده، و لندن و پاريس بر انگشت مبارك به جولان، تخت بر تخت به ايوان، مطبق فزون گشته ز كيوان، شاه ما كرده ميل شاهانه، كه سفيري به آمريكا برود چون صبا، فرح افزا، كه ببند به صفا عقد مودت، بگشايد زفا باب تجارت، رسم گردد سفر و سير سياحت، بده بستان عيان بين دو دولت،قرعه فال از قضا اوفتاد بر من كمترين، حسينقلي،
فرخنده باد، فرخنده باد عهد مود ميان ما، گسترده باد، گسترده باد كسب و تجارت ميان ما، پارسال رياستت چهل باشد، دشمن از روي تو خجل باشد،پطر و ناپلئون و خود بيسمارك، همه شرمنده اند بدين درگاه، اقبال قبله عالم و پلتيك مستر پرزيدنت همره شود بي حرف پيش اگر به هم، گيتي به زير بيرق خويش در آورند ايران و آمريك، چشم حسود بتركد، چو سپندي كه در افتد به تشت عرش، الحق رئيس بهشتي مستر پرزيدنت، كيليولند شهريار، دست به دست هم مي دهند دو شهنشاه به اذن الله، حق مبارك كند انشا الله، از خدا مي كنم طلب، الي الابد، موضع دولتين نگه دار، والسلام، اي رئيس خوش ديدار، شد تمام، گل سخن گفتن وزير مختار، والسلام.

‌حاجي (عزت‌الله انتظامي):  آیین چراغ خاموشی نیست، قربانی خوف مرگ ندارد، مقدر است. بیهوده پروار شدی، کمتر چریده بودی بیشتر می‌ماندی، چه پاکیزه است کفنت، این پوستین سفید حنابسته، قربانی، عید قربان مبارک، دلم سخت گرفته، دریغ از یک گوش مطمئن، به تو اعتماد می‌کنم هم‌صحبت. چون مجلس، مجلس قربانی است و پایان سخن وقت ذبح تو، چه شبیه‌هه چشم‌های تو به چشم‌های دخترم، مهرالنساء، ذبح تو سخته برای من 


 هزار دستان
شعبان قبوله، آسوده كسي كه خر نداره، از كاه و جويش خبر نداره. خوب جفتتون داريد از دست هم خلاص مي شيد. آخم نگفن زبون بسته، بسلامتي خرت سقط شد، مصيبت آدميزاد و نداره، روز جزا، حساب و كتاب پس نمي ده. آ بارك الله حالا شدي خر خودتو خرك خودت، توبره و سفره ت شد يكي. جونشو خودت مي كني، نونشم خودت مي خوري. حالا ديگه بسته به خواست خودته كه تو طويله جاگير شي يا زير طاقي، دو خرجه نيستي با اين خرج سنگين. ديگه دست خودته كه خر باشي يا خرك چي.


رضا  خوشنويس (جمشيد مشايخي): ولایت زندان، ما را طلبید عاقبت این عشاق‌خانه. هنوز زنجیر در گوشت است، زنجیرک! موریانه گوشت! کی به استخوان می‌رسی آخر. زنجیرک! تسبیح عارفان، صدای پای من حالا شنیدنی ست، از این دست ساز، کوه کوچک!‌

خواستگار
وسواس الدوله (صادق بهرامي) :‌خب ، دفعه‌ي قبل به كجا رسيديم ؟
خاوري (پرويز صياد) : عرض كردم معلم خطم و شما فرموديد به‌به !


كمال الملك
عضدالملك (هوشنگ بهشتي): ان شاالله كه سال آينده اين باغبان پير خدمتگزار ، توفيق تقديم نهال برومندي ديگري داشته باشد .
ناصرالدين شاه (عزت الله انتظامي) : اميدوار نباش ، مدرسه‌ي هنر مزرعه‌ي بلال نيست آقا ، كه هر سال محصول بهتري داشته باشد . در كواكب آسمان هم يكي مي‌شود ستاره‌ي رخشان ، الباقي سوسو مي‌زنند .

 دیالوگی از زبان مظفرالدین شاه «همه چیزمان باید به همه چیزمان بیاید»

مادر
 مادر: سر شام گريه نكنين، غذا رو به مردم زهر نكنين. سماور بزرگ و استكان نعلبكي هم به قدر كفايت داريم، راه نيفتين دوره در و همسايه پي ظرف و ظروف.

 آبرو داري كنين بچه ها، نه با اسراف. سفره از صفاي ميزبان خرم مي شه نه از مرصع پلو. حرمت زنيت مادرتون رو حفظ كنين. محمد ابراهيم، [گوشت قيمه را] خيلي ريزش نكن مادر، انوقت ميگن خورشتشون فقط لپه داره و پياز داغ.

محمد ابراهيم (محمدعلي كشاورز): لغز بخونن طعنه رو پهنه مي كنم مي كوبم تو ملاجشون. دكي اينو.

مادر: مي مونه يه حلوا، هديه صاحبان عزا به اهل قبور. اين تنها شيريني ضيافت مرگ، عطر و طعمش دعاست. روغن خوبم تو خونه داريم، زعفرونم هست، اما چربي و شيريني ملاك نيست، اين حرمتيه كه زنده ها به مرده هاشون مي ذارن.

اجرشم نزول صلوات و حمد و قل هوالله ست. فقط دلواپس آردم. خاطر جمع نيستم. مي ترسم مونده باشه.
محمد ابراهيم: آرد هشتر خان مي خرم برات، فرد اعلا، حلوا مي پزم، تر حلوا.

محمدابراهيم (محمدعلي كشاورز) : خورشيد دم غروب ، آفتاب صلات ظهر نمي‌شه ، مهتابيش اضطراريه ، دوساعته باتريش سه‌ست ، بذارين حال كنه اين دماي آخر ، حال و وضع ترنجبين بانو عينهو وقت اضافيه بازيه فيناله ، آجيل مشگل گشاشم پنالتيه ، گيرم اينجور وجودا ، موتورشون رولز رويسه ، تخته گازم نرفتن سربالايي زندگي رو ، دينامشون هم وصله به برق توكل ، اينه كه حكمتش پنالتيه ، يه شوت سنگين گله ، گلشم تاج گله !

فیلم "مادر" «تلخی با قند شیرین نمیشه، شب رو باید بی‌چراغ روشن کرد»

 
سلطان صاحبقران

مقدر است امروز لباس نو بپوشم، اگر می‌توانی درد و غم را هم از تن من بشوی.

حسن كچل 

 شاعر و تاجر که با هم فرق ندارن، تاجر ورشکسته شاعر می‌شه، شاعر پولدار می‌ره تاجر می‌شه...


صداي شهر فرنگي (مرتضي احمدي) : ... شبا مهتابي بود ، روزا آفتابي بود ، حالي بود حالي بود ، نوني بود آبي بود ، نون گندم مال مردم اگه بود ، نمي‌رفت از گلو پايين به خدا ... قصه‌اي بود ، قصه‌ي كك به تنور ، نوش آفرين ، حسين كرد ، حسن كچل .

دلشدگان

 احمدشاه قاجار: کاش این دنیا هم مثل یک جعبه موسیقی بود، همه صدا‌ها آهنگ بود، همه حرف‌ها ترانه

تاريخ هنر ما، خون سهراب است و طاهر


این مثال ها گرچه نمونه ای از خروار دیالوگ نویسی علی حاتمی است،

اما بخوبی نشان می دهد كه وی كلام استعاری، بافت گفتاری و شفاهی ادبیات فارسی و آهنگین بودن كلام را كه برگرفته از شناخت صامت ها و مصوت هاست (برای حاتمی انگار فطری بوده است) بخوبی می شناخته و تلاش می كرده این درخت تناور ادبیات را به یك هنر بصری تبدیل كند تا هم منویات درونی خود را این گونه بیان كرده باشد و هم به ادبیات شفاهی وفادار بماند.