واژه فرهنگ 

واژه فرهنگ در معنای گوناگونی دارد. در کتاب انسان و فرهنگ نوشته عباس قبلاً آمده است که از نظر فرهنگ جهانگیری، فرهنج و فرهنگ را به شش معنی گفته است:
1) دانش   2) ادب  3) عقل   4) کتابی که مشتمل بر لغات پارسی   5) نام مادر کیکاووس   6) شاخۀ درختی را گویند که آن را بخوابانند و در خاک بر زیر آن بریزند تا بیخ بگیرد. ولی در فرهنگ نفیس به این معنی که نیکویی و تربیت و پرورش و بزرگی و عظمت و بزرگواری و شکوهمندی و دانش و ... می­باشد. در کتاب زمینه فرهنگ­شناسی نوشته محمود روح­الامینی آمده است که فرهنگ فارسی که مرکب از 2 جزء (فر) (هنگ) که (فر) به معنای جلو- بالا و برای (هنگ) به معنای کشیدن و سنگینی وزن گروه- وقار می­باشد. در جمع به معنای بالا کشیدن- برکشیدن و بیرون کشیدن است.
برخی از آن‌ها عبارت است از: 1) مشترک بودن مفهوم فرهنگ در علوم اجتماعی و کاربرد عامیانه آن در زندگی امروزه مردم در بسیاری از مفاهیم خاص علوم اجتماعی و عملی با این شکل مواجه هستند مفاهیمی چون (جامعه) (طبقة اجتماعی) (ارزش اجتماعی) و حتی (علم) در متون علمی و دانشگاهی و محاورات روزمره به کار می‌روند اما مسلماً تصور دانشمندان علوم اجتماعی از مفهوم طبقه اجتماعی با فرهنگ با برداشت‌های افراد غیرمتخصص یکسان نیست.
2) در زبان فارسی در معنای فرهنگ آورده‌اند: فرهنگ برگرفته از ریشه فرهیختن است و در اصل از دو قسمت (فر) به معنای پیش و شکوه و (هنگ) به ‌معنای آهنگ کردن و کشیدن ساخته شده و مفهوم آن در زبان فارسی فرهیختن و فرهیختگی است که معادل ادب، هنر، علم آموختن است برخی دیگر آن را به معنای ادب و علم و فضایل اخلاقی و انسانی و هنرمندی آدمی دانسته­اند و در لغت نام‌های قدیم (فرهنگ) را عقل و دانش و اخلاق و فضیلت، علم و ادب و تربیت و تعلیم و بزرگی و فرزانگی و هنر و معرفت و حکمت و دیانت و بزرگواری و عظمت و یا مجموعه­ای از علوم و فضایل دانسته‌اند.
3) رشته‌های علوم انسانی چون روان‌شناسی و روان‌شناسی اجتماعی و جامعه‌شناسی و مردم‌شناسی و باستان‌شناسی و علوم سیاسی و تاریخ و اقتصاد و مدیریت و حتی فلسفه و ادبیات و هنر هر یک به نوعی با برداشت خاصی از فرهنگ سروکار دارند. به همین دلیل مفاهیم و تعاریف مختلفی از آن ارائه شده و این امر موجب پیچیدگی و ابهام بیشتری در مفهوم فرهنگ گردیده است.
4) فرهنگ در حوزه جامعه‌شناسی نوین، معانی و مفاهیم جدیدی را در بر می‌گیرد و از آنجا که مفاهیم این دانش جدید وارداتی است لغت فرهنگ نیز به ‌عنوان معادل لغاتی از قبیل (Education) و (cultore) به کار رفته است و با مطالعه در تاریخ ادبیات معاصر در می‌یابیم که فرهنگ ابتدا به عنوان معادل (Education) به‌ معنای آموزش و پرورش و تحقیقات به کار رفته، اما پس از مدتی در مفهوم لغت (cultore) استعمار شده است و چنانچه فرهنگ را معادل (cultore) بدانیم و در این صورت طیف معنایی گسترده‌ای مانند: مسکن، گزیدن، کشت کردن و محیط کشت است و پرستش از آن استفاده می‌شود. برخی نیز فرهنگ را معادل (ادب) در زبان عربی دانسته‌­اند.
5) گاهی جزء و عنصری از فرهنگ به جای کلیت مفهوم آن تلقی می‌شود. به خصوص برنامه‌ریزان و سیاست‌گذاران فرهنگی بیشتر مرتکب چنین اشتباهی می‌شوند. مثلاً تلقی هنر یا روابط اجتماعی به عنوان کلیت فرهنگ از رایج‌ترین این نوع تلقی­هاست.
6) تعریف فرهنگ خصوصاً وقتی دشوارتر خواهد شد که از آن به عنوان (نهاد اجتماعی) یاد کنیم. نهادی که می‌توان در مورد تغییرات آن بحث نمود. مؤلفه‌های موثر بر آن را شناسایی کرد در این صورت فعالیت‌های علائق فرهنگی به عنوان یک عمل واقعی شده برنامه‌ریزی شده تعریف می‌­گردند. درواقع کارکرد و نقش اجتماعی فرهنگ که بسیار تأثیرگذارتر و نقش آفرین­تر از حوزه مباحث نظری آن است از جمله مسائل مهمی می‌باشد که ذهن جامعه‌شناسان را به خود مشغول کرده است. بنابراین فرهنگ می‌تواند هم شکل فعالیت‌های اجتماعی و هم به ‌شکل نظمی اجتماعی تجلی یابد.
7) زمینة فلسفی و یا انسان‌شناسی خاص که هر یک از مکاتی علمی در علوم اجتماعی از آن متأثر گشته و اصول خود را بر آن بنا نهاده‌اند، پیش از پیش خود را در تعاریفی که آن‌ها از مفهوم فرهنگ ارائه می‌کنند نشان می‌دهند.
8) برخی از جامعه‌شناسان غربی، فرهنگ را مفهومی نسبی می‌دانند در مقابل برخی از دانشمندان مسلمان برخلاف نظریات نسبی­گرایانه معتقدند فرهنگ همواره جزئی ثابت که مبانی اعتقادی مکتب آن را ساخته است و بحثی متغیر که همان آداب و رسوم می­باشد تشکیل یافته است و جزء ثابت فرهنگ که در نگاه هر مکتب به انسان ریشه دارد و برگرفته از آموزه­های اعتقادی است، هیچ دچار دستبرد و حوادث زمان نخواهد شد چرا که در صورت پیدایش هرگونه تغییری در این جزء ثابت، ماهیت مکتب نیز دچار تغییر و تحول و تبدیل خواهد شد برخلاف آن جزء متغیر تابعی از مکان و زمان است و تحول و تبدیل آن نه تنها به ریشه­های فرهنگی آسیبی وارد نمی­کند بلکه بیانگر پویایی فرهنگ است. بخش متغیر فرهنگ برخاسته از بخش ثابت آن است و آداب و رسوم را نیز دربر دارد و توجه به این نکته بسیار مهم و ضروری است که شکاف بین دو جزء ثابت و متغیر فرهنگ، معنایی جز دور شدن نظام اجتماعی از ریشه­ها و اصالت­ها و سرانجام بی­هویتی فرهنگی نخواهد داشت.
9) می‌توان از مفهوم فرهنگ دو برداشت کلی داشت که یکی از نظام ارزشی و اخلاقی جامعه و دیگری شیوه زندگی سعادت­مندانه است به طور کلی مفاهیم متعددی در فرهنگ ارائه شده است که:
مفهوم اول: مجموعه ارزش­ها عقاید، افکار، اندیشه­ها، احساسات، بینش­ها و عناصر سازنده شخصیت انسان.
مفهوم دوم: مظاهر فرهنگی زندگی انسان که با دستگاه اطلاعاتی و ادراکی انسان به صورت ارادی یا ارتکابی در ارتباط است.
مفهوم سوم: مسائل ارزشی و آموزه‌های برخاسته از ارزش­‌های انسانی و مکتبی.
مفهوم چهارم: سیره­ها و سنت­های مثبت یک جامعه هر چند این سیره­ها از دید جوامع دیگر منفی تلقی می‌گردد.
10) آخرین عاملی که مفهوم فرهنگ را مبهم­تر می­کند و دستیابی به تصویری آشکار ملموس را از آن دشوار می‌نماید عدم تناسب و انسجام درونی است که بین عناصر محتوایی فرهنگ وجود دارد. فهرست پدیده‌ها و امری که در ایده فرهنگ قرار می‌گیرند بسیار طولانی است ما حداقل اگر تعریف انسان­شناختی تیلور را ملاک قرار دهیم دو دسته عناصر متفاوت در درون فرهنگ جای گرفته است. یکی عناصر مادی همچون ابزارها و تجهیزات صنعتی و دیگری عناصر غیرمادی همچون عقاید و هنجارها و ایدئولوژی.
تعاریف فرهنگ در زبان مختلف هر کدام به یک معنا می‌باشند که در زبان فارسی (فرهنگ) به معنای مختلفی چون دانش- علم- معرفت- ادب- تربیت و هنر آموختن و به کار بستن و آموزش و پرورش و آداب و بینش و ایدئولوژی مذهبی آمده است و اما فرهنگ در زبان فرانسه (کولتور) و در زبان انگلیسی (کالچر) نام دارد. کالتور از نظر ریشه لغوی به معنی کشت و زرع است و امروز نیز مشتقاتی از این کلمه به معنای کشت و زرع به کار می‌رود و در ادبیات فرانسه معنی این کلمه از پرورش گیاهان به پرورش حیوانات و پرورش انسان تعمیم یافت.
در زبان عربی:
اصطلاح (ثقافه) را دانشمندان علوم اجتماعی عرب معادل فرهنگ قرار داده‌اند این لغت از ریشه (ثقف، ثیقف) ثقافه به معنی آموختن ماهر شدن و یافتن آمده است.
در بین تعاریف متعددی که هر کدام از دانشمندان و فرهنگ­نامه­ها و کتب‌ها درباره فرهنگ آورده‌اند و از بین تاریخ فرهنگ هرسکوتیس Herskorits به 250 تعریف و کروجر به 300 تعریف پیرامون آن اشاره می‌نماید و گاه رقم 400 تعریف را نیز برای فرهنگ ذکر کرده­اند که می‌توانیم مهم‌ترین آن‌ها را مطرح کنیم. تعریفی را که (ماگارت میر) گفته است:
"فرهنگ عبارت از مجموعه­ای از رفتارهای آموختنی، باورها و عادات و سنن که مشترک میان گروهی از افراد است و به گونه‌ای متوالی توسط دیگران که وارد آن جامعه می‌شوند آموخته و به کار گرفته می‌شوند" و از دیدگاه تایلد "فرهنگ مجموعه پیچیده­ای است که شامل معارف و معتقدات و هنرها و صنایع و فنون و اخلاق و قوانین و بالاخره تمام عادات و رفتار و ضوابطی است که فرد به عنوان عضو جامعه از جامعه ‌خود فرامی‌گیرد".
از دیدگاه ژاک­ید:
جامعه‌شناس فرانسوی معتقد است: واژه فرهنگ اکنون معنایی پهناورتر و وسیع­تر از هر زمان دارد و فرهنگ تعریف وسیع‌تری دارد که به اسارت کلمه درنمی‌آید فرهنگ مانند واژه تعریف­ناپذیر (عرفان) ابعادی دارد که هرچه به ابعاد آن نزدیک‌تر شویم دورتر می‌شویم.
به اعتقاد کی­روشه:
 "مجموعه‌ای به هم پیوسته­ای از اندیشه‌ها و احساسات و اعمال کم‌ و بیش صریح که به وسیله اکثریت افراد یک گروه پذیرفته شده است و برای این که این افراد گروهی معین و مشخصی را تشکیل دهند لازم است که آن مجموعه به هم پیوسته به نحوی در عین حال عینی و سمبلیک مراعات گردد.
اتوکلاین برگ:
 "فرهنگ از نظر عامه مردم به معنی موفقیت هنری و فکری متعالی است و توسعه علم و هنر و ادبیات و فلسفه بیانگر نبوغ یک ملت است ولی از نظر جامعه‌شناسان و مردم­شناسان فرهنگ علاوه بر همه این‌ها شامل تمامی چیزهایی است که فرد به عنوان عضو از جامعه کسب می‌کند.
هلوی:
 "فرهنگ عبارت است از اعتقادات و رسوم و رفتار و فنون و سیستم تغذیه و بالاخره مجموعه آنچه که فرد از جامعه خود می‌گیرد".
ژرژ بالاندیه: " فرهنگ مجموعه‌ای از نظم و در عین حال منظمی از دانسته‌ها و دانستنی­ها و مجموعه ابداعات یک جامعه است و فرهنگ انگیزه و واسطه بقا و رمز جان در بردن هر ملت از مهلکه­هاست".
ادواردساپیر:
"فرهنگ عبارت است از سیستم رفتارها و حالت‌های متکی بر ضمیر ناخودآگاه".
ادوارد برنت تایلور:
"فرهنگ مجموعه­ای مرکبی شامل: علم- ایمان- هنر- ادبیات- اخلاقیات و قانون- و سایر استعدادها و عاداتی است که یک انسان به عنوان عضوی از جامعه کسب می‌نماید".
رابرت فلاک هوم:
 فرهنگ یک پدیده انتزاعی است به دلیل اینکه اگر فرهنگ فقط همان رفتار باشد عملاً در حیطه مطالعه روان‌شناسی قرار می‌گیرد و از آنجاست که نتیجه می‌گیریم که فرهنگ یک تصویر ذهنی از رفتار واقعی است ولی عینی رفتار نمی‌باشد.
 دائره­المعارف میراث آمریکا:
باورها و رفتارها و زبان و تمام راه‌های زندگی در یک گروه از مردم در یک زمان خاصی و براساس این تعریف فرهنگ شامل اعتقادات و رسوم و کارهای هنری و اختراعات و تکنولوژی و سنن یک جامعه است.
و در کتاب فرهنگ و تمدن ایران نوشته علیقلی محمود بختیاری که فرهنگ را این طور تعریف می‌کند که
 فرهنگ یعنی بیرون کشیدن دانش و معرفت استعدادهای نهفته و پدیده‌های و تراوش­ها نو و نوید انسانی از نهاد و درون انسان و جلوه­گر ساختن آنها در جهان انسانی و در کتاب فرهنگ­شناسی نوشته دکتر چنگیز پهلوان فرهنگ در زبان‌های اروپایی (انگلیسی- فرانسوی- آلمانی) در واژه‌ای CultuRA برمی‌آید از ریشه لاتینی COLERE که معنای گسترده­ای دارد که مسکن گزیدن- کشت کردن- حراست- پرستش کردن و در مجموع می‌توان گفت که معنای فرهنگ به علت وسعت و گستردگی که دارد نمی‌توان تعریف خاصی برایش گفت چون بیش از دویست و پنجاه تعریف را شامل می‌شود طی تحقیقاتی که انجام شد.
 در مجموع می‌توان فرهنگ را چنین تعریف کرد که :
 (فرهنگ عبارت است از مجموعه­ای عقاید باورها- عادات- فرم‌ها- هنر‌های متعلق به جمعی از انسان­ها در زمان و مکان مختص و به مجموعه­ای پیچیده‌ای که دربرگیرنده دانستنی­ها و قوانین و عادات و هرگونه توانایی که به وسیله انسان به عنوان عضو جامعه کسب شده است و می‌توان گفت که فرهنگ به مجموعه­ای از آداب و رسوم و ادب- تربیت- دانش- علم و معرفت و استعدادهای درونی اجتماعی فرد می‌باشد بعضی از پژوهشگران ویژگی‌هایی را برای فرهنگ برشمرده­اند که عبارت است از:
فرهنگ رفتاری اکتسابی است.
فرهنگ در طول زمان تحقق می‌یابد.
فرهنگ در بین افراد مشترک است.
فرهنگ اصولاً قانونمند است.
فرهنگ در جهت دستیابی به نتایج و برآوردن نیازها است. بعضی از جامعه­پردازان معروف فرهنگ به صورت جامع­تر و کامل­تری بیان نموده­اند که:
1) نظر ادوارد تایلر (EB Tylor) مردم شناس بزرگ انگلیسی و ... فرهنگ مجموعه­ای پیچیده‌ای که شامل مجموعه علوم و دانش‌ها و اعتقادات و هنرها و افکار و صنایع و تکنیک، اخلاق و قوانین و مقررات و سخن و عادات و رسوم و رفتار و ضوابطی است که انسان به عنوان عضو یک جامعه آن را در جامعه خود فرا می‌گیرد و در قبال آن تعهداتی عهده دارد.
2) به نظر (ژان کازنو) (Jan cazneve) ثمره واقعی در مقابل مشاهده می‌شود کوشش انسان‌ها در زندگی اجتماعی به طور کلی فرهنگ نامیده می‌شود.
3) رالف لینتون (Ralf linton) انسان­شناس مشهور و آمریکایی و فرهنگ را این‌طور تعریف می‌کند که: فرهنگ ترکیبی از رفتار مکتب است که به وسیله اعضا و جامعۀ معینی از نسلی به نسل دیگر منتقل می‌شود و در میان افراد مشترک است.
4) هرسکویتس (Herskovits) در تعریف فرهنگ می‌گوید: "فرهنگ آن قسمت از محیط است که به دست انسان ساخته شده و تاثیرپذیر است".
فرهنگ معنای گسترده‌ای دارد. فرهنگ را در گروه‌های انسانی آموخته و توسط شیوه‌های مختلف آموخته است. فرهنگ در هر قوم و در هر انسانی تفاوت دارد. فرهنگ از نسلی به نسل دیگر انتقال داده می‌شود و بعضی از نویسندگان و پژوهشگران می‌گویند که فرهنگ واژه­ای نامشخص است ولی می‌توان در مجموع گفت که فرهنگ به طور واضح به ادب- تربیت- آداب و رسوم و عظمت و شکوه و ... گفته می‌شود و فرهنگ واژه نامفهومی نیست که درک نکرد و می‌توان گفت که فرهنگ که از نسلی به نسل دیگر هم انتقال داده می‌شود ولی ناگفته نماند که فرهنگ هر نسل به فرهنگ نسل بعد تفاوت دارد.
برخی از ویژگی­های فرهنگ:
1) فرهنگ را باید یاد گرفت: یعنی فرهنگ از نسل‌های قدیم به نسل‌های جدید انتقال داده شده است، ما فرهنگ را از هر نسلی از هر اجتماعی و ازهر زندگی باید الگو برداریم و یاد بگیریم فرهنگ هر اجتماع با فرهنگ دیگر کشورها با هم تفاوت دارد و با هم فرق می­کند مثلاً: فرهنگی کشور ما ایران با فرهنگ دیگر کشورها فرق می‌کند.
2) فرهنگ با ناخشنودی و در برخی موارد باعث خشنودی می‌شود:
در هر جامعه­ای و اجتماعی از آنچه از فرهنگ باقی می‌ماند باعث خشنودی می‌شود و در بعضی از موارد از آنچه از فرهنگ باقی می‌ماند باعث ناخشنودی می‌شود اگر افراد مطابق با ارزش‌ها و هنجارها عمل کنند باعث خشنودی در افرادی می­شود ولی اگر آن در اجتماع همان فرد مطابق با ارزش‌ها و هنجارها عمل نکند باعث ناخشنودی خود و اجتماع می‌شود و در بیشتر موارد همین افراد وقتی که مطابق ارزش‌ها و هنجارها عمل نکنند باعث ایجاد دردسر خود و اجتماع و زندگی می‌باشد.
3) فرهنگ در بعضی از اجتماع باعث یکسانی بین از او می­شود: اگر همه افراد براساس قانون اجتماع خود آن فرهنگ جامعه خود را رعایت کنند و یکسان رفتار کنند باعث می­شود که این فرهنگ در بین مردم جا افتاده و همه مردم و فرهنگ به صورت رفتار یکسان عمل ‌کنند و این باعث می­شود که افراد فرهنگ را داشته و به آن عمل کنند و همه به طور یکسان رفتار کنند و موجب اتحادی شود.
4) فرهنگ به صورت جمعی می‌باشد: فرهنگ را باید جمعی از افراد تقویت کنند. فرهنگ می‌تواند در زندگی شکل بگیرد می‌تواند در یک سازمان می‌تواند در اجتماع و جامعه و ... شکل گرفت هر فردی خود بدون آنکه به خود متوجه باشد می‌تواند از لحاظ فرهنگی در اجتماع و جامعه تأثیر داشته باشد. مثلاً یک نفر که اعتیاد دارد خیلی می‌تواند در جامعه و در زندگی و ... تأثیر داشته باشد.
این ویژگی‌های که گفته شدند به 2 ویژگی‌های فردی و اجتماعی تقسیم کرد که:
الف- ویژگی فردی:
1- انتقادپذیری
2- از گذشته آموختن، و در حال امروز زیستن
3- روحیه بالا برای تجربه، آزمون و خطا و ریسک
4- پیوسته به دنبال اندیشه‌های نو
5- امید به زندگی
6- علاقه‌مندی به وطن و سرزمین
7- باور نظم و انضباط
8- باور به برنامه­ریزی امور
9- مسئولیت‌پذیر و وظیفه شناس
10- اعتقاد به قانون
11- پرکاری و کم حرفی و ...
ب) ویژگی­های اجتماعی
1) سطح بالای سواد و دانش عمومی
2) سطح مطلوب بهداشت
3) نظام سیاسی پاسخگو
4) نظام آموزشی پویا
5) تقدم داشتن منافع ملی
6) مشارکت اجتماعی و سیاسی بالا
7) گردش آزاد اطلاعات
8) بالا بودن تولید و درآمد سرانه و اقتصاد تولید
در طی مطالبی که گفته شد می‌توانیم بگوییم که فرهنگ دارای جنبه‌های مختلفی دارد که این جنبه­‌ها که هر کدام از آن‌ها تعاریفی خاص دارد که برای تشخیص هر یک از جنبه‌های مختلف فرهنگی می‌توان به موارد زیر اشاره کرد:
1) تجزیه و تحلیل مفروض Assumption Analoysis:
2) بررسی شکاف فرهنگی (Culture Gap surver)
3) شیوه رفتار مدیریتی Anayagerial Behavier Approach
1) تجزیه و تحلیل مفروض به وسیله ماسون Richaed mason و میترف Jan mitroft با ارزش و نمایان ساختن آزمون بارهای یک سازمان ایجاد شدند جزئی از فرهنگ هستند. آن‌ها استدلال نمودند که اکثر تجزیه و تحلیل استراتژیک که عملاً و واقعاً در سازمان‌ها به وقوع می‌پیوند و بر مبنای باورها و مفروضات پنهانی را توسط افراد نگه داشته می‌شوند ساخته می‌شود در نتیجه تجزیه و تحلیل‌های استراتژی سطحی و کم عمق هستند و اغلب به داخل یک درام نمایشی سیاسی منحرف می­شوند جایی که شرکت‌کنندگان متغیرهای ترجیح داده شده نشان را به جای دیگر شدن در تجزیه و تحلیل معقولانه دنبال می‌کنند هدف از تجزیه و تحلیل می‌بایستی روشن نمودن و آشکار ساختن باورهای پنهان برای رسیدگی دقیق باشد به ‌طوری که راه‌حل‌های ممکن را بتوان بافت ساخت، تجزیه و تحلیل مفروض بر روش‌های فلسفی که سیستم تحقیق و رسیدگی مناظره منطقی مشاهده می‌شود دنبال می‌شود. ماسون و میترفات رد می­کنند که برخورد و تماسی که بین مفروضاتی که در یک بحث ساختار یافته دیالکتیکی رخ می­دهد به کشف و آشکار شدن باورها در یک مجموعه سازمانی کمک می‌کند و بنابراین به یک تجزیه و تحلیل جامع از موضوعات استراتژی منجر می‌شود با وجود این آن‌ها همچنین اشاره می­کنند که این شیوه تنها هنگامی قابل استفاده است که به وسیله سایر هنجارها و در داخل سازمان حمایت شود از قبیل تمایل افرادی که آشکار ساختن مفروضات بنیادی­شان یا قوه دریافت و درک در سازمان برای نمایان و آشکار ساختن تضادها و برخورد آن‌ها می‌توان اشاره نمود که در عمل این شیوه عناصر ظاهری فرهنگ سازمانی را مورد توجه قرار می‌دهد و خودش را با سطوح عمیق‌تر از قبیل ارزش‌ها و پیشداشته­ها مرتبط نمی‌کند با این وجود تجزیه و تحلیل مفروض بر این اشاره دارد که باورها درباره محیطی که اکثر تصمیمات استراتژیک را تقویت می­کند به طور کامل توسط داده­های تصدیق نمی­شود.
2) بررسی شکاف فرهنگی manag erial Behavior Approach سومین روش برای تحقیق فرهنگی شامل توصیف فرهنگ برحسب رفتار اصلی مدیریت می­گردد این روش اظهارات و بیانات هنجاری خاصی را درباره اینکه وظایف مدیریت چگونه انجام می­شود و روابط در یک سازمان چگونه اداره می­شود فراهم می­آورد این داده­ها برای مخاطرات فرهنگی حاصل از تلاش برای احراز تغییرات سازمانی مورد نیاز برای حمایت و پشتیبانی یک استراتژی جدید راهنمائی­هایی را فراهم می­آورد.
اگر استراتژی جدید رفتارهایی را نیاز دارد که به طور جدی با رفتارهای موجود و جاری متفاوت هستند پس مدیران آن ر‌ا برای اجرا مشکل خواهند یافت، بر پایه این خطرات مدیران می‌توانند تصمیم بگیرند آیا طرح اجرایی برای سروسامان دادن به فرهنگ موجود می‌باید تغییر داده شود، آیا فرهنگ می­باید تغییر یابد، یا آیا خود استراتژی می‌باید کنار گذاشته شود.
اچ شوارتز H.Schwarts و استانلی دیویس S.Davis سه مرحله در این شیوه را توصیف می‌کنند:
- تشخیص و ‌شناسایی فرهنگ موجود:
در مرحله نخست فرهنگ یک سازمان توصیف می‌شود، چگونه وظایف مدیریت انجام می­شود و چگونه روابط سازمانی معمولاً اداره می­شوند، معمولاً داده‌ها از یک سری مصاحبه‌های فردی و گروهی کسب می­شود که از مدیران درخواست می‌­گردد که روشی که بازی اجرا می‌شود را توصیف نمایند، گویی آنها یک عضو جدید را سرپرستی می‌کردند (آن‌ها یک مربی یک عضو جدید بودند) چهار رابطه، اصلی در سطح سازمان رئیس و مرئوس همکار و بین بخشی و شش وظیفه مدیریتی- ابتکار، تصمیم‌گیری، ارتباط، سازماندهی، نظارت و پاداش­دهی مطالعه می‌شوند، این امر منجر به شماری از هنجارهای روشن و صریح می‌گردد.
- تغییرات سازمانی مورد نیاز برای اجرای استراتژی را فهرست کنید:
در این مرحله تغییرات مورد نیاز برای اجرای یک استراتژی جدید تشخیص داده می‌شود.
تغییرات در ساختار سازمان، سیستم‌ها، افراد، سیستم‌های پاداش و غیره.
بنابراین یک تصمیم استراتژیک برای تنوع و گوناگونی­سازی ممکن‌است نیازمند تغییرات حمایتی زیر باشد، تغییر تقسیم وظیفه­ای به محصولی، ایجاد یک سیستم حسابداری، مرکز سود و رشد و پرورش مدیران مستقل.
- ارزیابی خطرات فرهنگی:
مرحله نهایی ارزیابی درجه‌ای است که ما با آن تغییرات مورد نیاز با (مرحله دو) فرهنگ سازمان تناسب می­یابد.
مرحله (1) اصلاحاتی که با فرهنگ ناسازگار هستند احتمالاً می‌بایستی کنار گذاشته شوند چون برخی از تغییرات مورد نظر بیشتر برای استراتژی جدید مهم و محوری هستند تا سایرین، درجۀ مخاطرۀ فرهنگی به دو موضوع بستگی دارد:
1) درجه اهمیت آن را و استراتژی
2) سازگاری با فرهنگ موجود
فرهنگ به معنای ادب و تربیت می‌باشد. در زبان فرانسه برابر واژه ed,cationo گزیده می‌شود و کلمه کولتور در دهه‌های گذشته بسیار رواج یافت حال امروزه واژه فرهنگ در زبان فارسی که به معنای کولتور به کار رفته در برابر خیلی از کلمات دیگر قرار گرفته است. در بخش یکم کتاب داریوش آشوری که مجموعه­ای را گرد هم آوردند این بود که در این کتاب دو انسان­شناس آمریکایی به نام­های کروی و کلاکن درباره­ی تعریف‌های واژه­ی فرهنگ نزد انسان­شناسان آمریکایی و انگلیسی مجموعه‌ای از تفسیرهایی از فرهنگ را فراهم آوردند. برای گردآوری و مجموعه­بندی تعریف و مفهوم فرهنگ باید از کلیه رشته­ها مخصوصاً علوم انسانی که در آن واژگان دقیق‌تر و پیچیده‌تر وجود دارد باید دقت کرد برای معنا و مفهوم واژه‌ فرهنگ نباید آن تعریف مبهم و پیچیده باشد که خواننده نتواند مفهوم آن را درک کند باید تعریف فرهنگ روشن و دقیق باشد. مفهوم فرهنگ در هر دهه­ای براساس نوشته‌های نویسندگان به مقداری تغییر یافته و این واژه روز به روز گسترش یافته است. هدف نویسنده از گرد آوردن این مفهوم این مجموعه برای این است که خوانندگان توجه بیش از اندازه­ای داشته باشد با خواندن مطالب و مجموعه­ها در ذهن خوانده یک گنجینه را آماده خواهم کرد تا ذهن خواننده را از نظر معنا و مفهوم فرهنگ آشنا سازیم. ریشه واژه فرهنگ در دوران‌های مختلف متفاوت است در صورت پهلوی آن (فرهنگ) Fra-hang است. کلمه فرهنگ گمان می­دهد که از پیشوند (فر) به معنای پیش و ریشه باستانی تنگ (thang) به معنای کشیدن باشد. واژه فارسی (هنگ) به معنای قصد و آهنگ. (هنجیون) و (هیختن) و انجیدن به معنای بیرون کشیدت و برآوردن. (هنج) و (هنگ) از واژه‌های دو دهنج و دودهنگ (به ‌معنای دودکش) از همین ریشه است. در طی تعریف‌های که از (فرهنگ) در واژه­نامه‌ها، در کتاب (تعریف‌ها و مفهوم فرهنگ نوشته داریوش آشوری) آمده است، 1) فرهنگ، ادب باشد. (صحاح­الفرس) 2) فرهنگ، عقل و ادب باشد. (معیار جمالی) 3) فرهنگ، ادب و دانش و بزرگی. ؟؟؟؟؟ 4) فرهنگ- ادب و دانش و بزرگی و نیز نام کتابی در علم لغت (کشف­اللغات)
واژه کولتور به معنای کشت و کار یا پرورش است. واژه کولتور در مورد جامعه‌های بشری است که حدود سال 1750 نخستین بار در زبان آلمانی به کار رفته است مفهوم واژه کولتور از آغاز تا الان از لحاظ معنای به سوی کمال قدم برداشته­اند و از گذشته تا امروزه این معنای خود حفظ کرده است. در کتاب فرهنگ­ شناسی نوشته دکتر چنگیز پهلوان فرهنگ به معنای پرستش کردن و برگزیدن و خواست کردن و .... می‌باشد و فرهنگ از لحاظ معنی و ‌معنای انتزاعی و مفاهیم مجازی و معنای گوناگونی که دارد فرهنگ در معنای انتزاعی­اش به 3 کاربرد عمده دارد:
1) به صورت یک اسم مستقل و انتزاعی که فراگیر (عام رشد فکری و معنوی و زیبایی شناساند را می‌نمایاند.
2) کاربردی عام یا خاص پیدا می‌کند که معرف روش زندگی معینی است که (در یک گروه، مردم، دوره، یا بشریت) می­باشد.
3) آن را توصیف آثار و تجربیات فکری را به خصوص فعالیت‌های هنری را هدف می‌گیرد. که استعمال واژه­ی فرهنگ در زبان مختلف معنای مختلفی دارد مثلاً: در زبان‌های ایتالیایی cultura و در زبان انگلیسی و فرانسه به صورت culture می‌باشد.
مفهوم فرهنگ:
برای فرهنگ تعریف­های گسترده‌ای آمده است را در این پروژه سعی می‌شود که به بسیاری از این تعریف‌ها اشاره شود تا جایی که مبهم بودن نباشد از نظر بسیاری از دانشمندان و نویسندگان فرهنگ دارای مفاهیمی زیادی دارد که هر کدام به معنای فرهنگ به صورت جزئی اشاره می‌شود: که بعضی‌ها آن‌ها را تعاریف اشاره می‌کنیم:
1) تایلور که یکی از نویسندگان معروف است فرهنگ به کلیت در هم تافته­ای که شامل دانش و دین-هنر- قانون- اخلاقیات و آداب و رسوم و هرگونه توانایی و عادتی را آدمی همچون هموندی از جامعه به دست می‌آورد.
2) یکی دیگر از نویسندگان و دانشمندان بنام بوس که فرهنگ را دید گیرنده‌های تمامی نمودهای عادت‌های اجتماعی است که در یک با هم یکسان (community) و نیز واکنش‌های فردی زیر نفوذ گروهی که در آن می‌دید که فراورده­هایی که دو کار انسانی که آن عادت­ها چگونگی آن را تعیین می‌کنند.
3) یکی دیگر از نویسندگان کلاکن که فرهنگ را به یک مفهوم و صنعتگرانه به معنای گنجینه­ی انباشته­ای از آفرینندگی بشر است. کتاب‌ها- نقاشی‌ها- بناها و مانند آن‌ها و نیز دانش هماهنگ کردن خود با محیط چه انسانی چه طبیعی زبان- رسم­ها و نظام آداب و فضیلت­های اخلاقی و حکم­های شایسته و ناشایسته که با گذشت روزگاران پدید آمده است.
4) یکی دیگر از نویسندگان کروبر که انبوه واکنش‌های آموخته و آموزنده­های عضلانی و عادت‌های، فنون اندیشه‌ها و ارزش‌ها و رفتار برآمده از آن‌ها تشکیل­دهنده فرهنگ است فرهنگ فراورده­ی ویژه بیگانه­ی انسان‌هاست و کیفیت جداکننده­ی آنان از دیگر موجودات است.
در کل تعریف فرهنگ، همان تعریف گسترده تایلور است که فرهنگ کلیت در هم تافته­ای است شامل دانش، دین- هنر- قانون و اخلاقیات و هرگونه توانایی و عادتی که آدمی همچون هموندی از جامعه به دست می‌آورد. تایلور در کتاب انسان‌شناسی            (Ant hropology) در 1881 روشن کرد که فرهنگ نباید به این تعریف خاص انسان و این تعریف پنجاه ساله به انسان‌شناسی خدمت کرد. که این تعریف کاملترین تعریفی است که می‌توان از فرهنگ آورده شود. بعضی از محققین برای فرهنگ اصطلاحاتی را بیان نموده‌اند و فرهنگ را با این اصطلاحات می‌خوانند.
1) عامل وحدت و نظم
2)راهنما و دلالتگر
3) وجه تمایز جوامع
4) نظام ارزشی متعالی
5) دانایی و شناخت و انتقال آن...
6) شناخت به اضافه­ی تجربه و مهارت ...
7) ملکه­ی جمعی
8) توجه به پرورش و اندیشه
9) رفتار سنتی
10) ارزش
11) هنر
12) رفتار مکتسب
13) زیبایی
14) تربیت
در این قسمت 14 مورد تعریف کرده‌ایم. فرهنگ معنای متعددی دارد و محققین و نویسندگان هر کدام تعاریفی از فرهنگ آورده‌اند. بعضی از محققین می‌گویند فرهنگ (نظامی است راهنما و دلالت­گر که از طریق آن در ضمن الزاماً نظم اجتماعی مستقل، بازتولید، تجرید و کشف می‌شود) و بعضی از محققین می‌گویند (که فرهنگ شناخت ساخت­ها و تجلیاتی که وحدت یک جامعه را می‌سازند و در عین حال به اجرا تشکیل‌دهنده خود توجه دارد) (فرهنگ شیوه­ی خاصی از زندگی است که خواه متعلق به یک مردم در یک دوران یا یک گروه اجتماعی می‌باشد شیوه‌های خاص زندگی که مبتنی است به یک روحه مشترک) (فرهنگ مجموعه­ای از شناخت­ها- مهارت‌ها- تجربیات است) (فرهنگ و مهارت به معنای دانایی و باور دینی و کارهای هنری و ورزشی و تصورات تخیلی و ایدئولوژیک است).
فرهنگ عبارت است از ارتباط متقابل سه عامل:
ارزش‌ها و روابط و ساختارهای اجتماعی.
فرهنگ در هنر عبارت است (آثار و شیوه‌های اجرای فعالیت‌های فکری به خصوص فعالیت‌های هنری را فرهنگ می‌نامیم) فرهنگ در رفتارهای سنتی به معنای کلیت و درهم تنیده­ای است در رفتار سنتی که نژاد بیشتر آن را پرورانده است و نسل به نسل آموخته می‌شود ولی به نظر خودم فرهنگ به مجموعه دانستنی­ها و اعتقادات و عادات و  هنرهای قوانین و اخلاقیات و هرگونه توانایی اکتسابی اعضای جامعه است و در زمان و مکان مشخص و مناسب.
فرهنگ آن توانایی است که به وسیله خود انسان به عنوان یکی از عضو جامعه کسب می‌شود و خود انسان که این فرهنگ را کسب می‌کند می‌تواند این فرهنگ را از نسلی به نسل دیگر انتقال دهد.
آقای دکتر روح­الامینی در کتاب (زمینة فرهنگ­شناسی) تعریف تایلر را به عنوان تعریفی جامع می‌گوید: (فرهنگ مجموعه­ای پیچیده‌ای است که شامل معارف- معتقدات- هنرها و صنایع و فنون و اخلاق- قوانین و سنن و بالاخره تمام عادات و رفتار و ضوابطی است که فرد به عنوان عضو جامعه از جامعه خود فرا می‌گیرد و در برابر آن جامعه وظایف و تعهداتی را به عهده دارد. اگر معانی فرهنگ را بخواهیم ذکر کنیم چیزی فراتر از معارف- معتقدات و هنرها و صنایع و فنون- اخلاق- سنن- و تمام عادات و رفتار و ضوابطی که خود از جامعه خود فرا می‌گیرد) نمی‌تواند باشد اگر هر یک از نویسندگان بخواهد تعاریف فرهنگ را بگویید این چیزی فراتر از این معانی­‌ها می­باشد چون هر یک از نویسندگان و محققین برای فرهنگ تعاریفی متعدد دارند و هر کدام فرهنگ را به ‌معانی دیگری معنی می‌کنند و هر یک از محققین و نویسندگان که برای فرهنگ معانی و تعاریفی متعددی که بیان می‌کنند باید به چند نکته توجه کنند:
1) نام تعریف نهادن به آن چه ملاکی است؟
2) اگر در صدد تعریف آن هستیم این تعریف براساس کدامین ضوابط صورت می‌گیرد؟
3) اگر با ضوابطی که قدما عمل می‌کردند به این امر روی آورده­ایم آنان که موضوع را بدینگونه تعریف نمی‌کردند و اگر خارج از آن ضوابط عمل می‌کنیم چارچوب آن چیست؟
4) با کدامین ملاک‌ها قابل محک زدن است؟
این چندنکته را در حوزه فرهنگ باید رعایت کرد و هر پژوهشگر و محققی وقتی که شروع به نوشتن دربارة علمی و فرهنگی می‌شود باید براساس قوانین یک امر اجتماعی می‌باشد و نمی‌توان به یک فرد نسبت داد فرهنگ را می‌توان به صورت جمع در اجتماع تعریف کرد که این اجتماعی که در آن انسان‌های گوناگون با نگرش و رفتارهای گوناگون که از هر کدام از این افراد جامعه درباره فرهنگ سؤال کرد می­بنیم که هر یک از آن‌ها تعارض متعددی از فرهنگ می‌آورد.
1) هر کدام از آن‌های که اساس سواد و ..... فرهنگ را ترویج می‌کنند که فرهنگ چیست؟
2) آیا فرهنگ عمومی است؟
3) آیا فرهنگ را دو اجتماع می‌توان دید؟
4) چه تعاریفی از افراد جامعه برای فرهنگ می‌توان شنید؟
5) آیا فرهنگ توانسته از نسل‌های گذشته تا به امروز به ارث رسیده باشد؟
6) آیا فرهنگ امروز نسبت به فرهنگ‌های گذشته چقدر پیشرفت کرده است؟
7) آیا فرهنگ در کشورهای مختلف متفاوت است؟
8) چقدر فرهنگ هر یک از جامعه و افراد برای اجتماع آن کشور تأثیر دارد؟
9) آیا فرهنگ جنبه میراثی دارد؟
10) چقدر فرهنگ هر کشور قوی می‌باشد؟
11) آیا فرهنگ هر جامعه آثار مثبت یا منفی دارد؟
12) بعد از این همه سؤالاتی که درباره فرهنگ از عموم مردم پرسیده شده می‌توان درباره فرهنگ عمومی صحبت کرد؟
در طرح تحقیقاتی که کردم اگر بخواهیم دربارة تعریف فرهنگ عمومی توضیح دهیم باید فرهنگ عمومی را از 2 جهت بررسی کنیم چون از 2 جهت نقش دارد:1)عینی2) اعتباری
در تعریف (فرهنگ عمومی) یک ‌جهت اعتباری و قراردادی نیز وجود دارد که نمی‌توان از آن خلاص شد در مراحل مقدماتی اولیه درباره تعریف فرهنگ عمومی باید بدانیم که:
1) فرهنگ عمومی چیست؟
2) ما درباره فرهنگ عمومی چه فکر می‌کنیم و فرهنگ عمومی چه می‌دانیم؟
3) آیا فرهنگ عمومی عینی است یا اعتباری؟
4) نوع ترتیب فرهنگ عمومی چیست؟
هدف از تعریف فرهنگ عمومی بیان یکی از ویژگی‌های فرهنگ که این ویژگی متعلق به عموم مردم است. از تعریف لغت خود فرهنگ عمومی هم معلوم است که به معنای (فرهنگ مردم) (فرهنگ عموم و اکثر مردم) گفته می‌شود که در اینجا به تعاریف گوناگون و متعددی از فرهنگ عمومی می‌پردازیم:
1) فرهنگ عمومی عبارت است از بخشی از آن فرهنگ که از نحوه شیوه رفتارهای مردم ساخته می‌شود.
2) فرهنگ عمومی عبارت است از فرهنگی که عموم مردم در آن نقش دارد.
3) فرهنگ عمومی عبارت است از اینکه تمام مردم از آن شناخت کافی دارند و فرهنگ و رسوم مردم وجود دارد.
در کل فرهنگ عمومی، فرهنگی است که در اجزاء و عناصر مختلف جامعه و در عموم مردم وجود دارد. فرهنگ عمومی که در جامعه وجود دارد در بین مردم متفاوت هر کدام از افراد جامعه در هر خانواده و در هر کشوری فرهنگ خاص خود دارند. فرهنگ در یک خانواده نسبت خانواده­ای دیگر متفاوت است ولی یک فرهنگ در هر کشوری است که این فرهنگ اجباری است مثلاً: در کشور ایران مسئله حجاب یک امر فرهنگ اجباری است. که این فرهنگ چون به خاطر اسلامی بودن کشور ایران است حجاب یک فرهنگ اجباری است و می‌توان مواردی مثل:
دیه- ارث به پسر بیشتر از دختر و نفقه و غیره ... ولی در کشورهای دیگر چون کشور اسلامی نیست مثال­هایی مثل: حجاب واجب نیست ولی هر کشوری فرهنگ اجباری خاص خود را دارند.
در کل فرهنگ اجباری:
فرهنگی است که هر کشوری یک فرهنگ در بین افراد جامعه وجود دارد که آن افراد باید اجباری تابع آن قوانین و آداب و رسوم باشد مثل:حجاب در کشور ایران
فرهنگ سازمانی:
کامل‌ترین تعریف فرهنگ سازمانی را ادگاردشاین تعریف نموده که عبارت است از: فرهنگ سازمانی الگوئی از مفروضات اساسی که توسط گروه معینی کشف و اختراع شده یا توسعه­یافته به ‌طوری‌ که انطباق با محیط خارجی و انسجام درونی که آن‌ها می‌آموزد. اگر این الگو در طی زمان کارایی خوبی داشته باشد اعتبار می‌یابد به ‌طوری‌ که آن شیوه صحیح ادراکی، اندیشه و احساس اعضای جدید دربارة مشکلاتشان را شکل می‌دهد. (گورون 1987، ص 706)  برای تعریف فرهنگ سازمانی نظریه استانلی دیویس را می‌گوییم که معتقد است: (انسان‌هایی که در یک نظام اجتماعی کوچک یا بزرگ زندگی می‌کنند دارای باورها و اعتقادات و ارزش‌ها- سنت‌ها- هنجارهای مشترکی هستند که در مجموع فرهنگ آن نظام اجتماعی را تشکیل می‌دهند. (استانلی دیویس 1373، ص 5)
صاحب‌نظرانی 4 عامل را به عنوان منشأ فرهنگ سازمانی مطرح می‌کنند که عبارت است از:
1) باورها و ارزش‌های مؤسسان و بنیان‌گذاران سازمان که در خط­مشی­ها و برنامه‌ها و بیانیه‌های رسمی نمود می‌یابند.
2) هنجارهای اجتماعی محیطی که سازمان را در بر دارد.
3) سازمان به منظور انطباق خارجی و حفظ تبار خود با چالش‌هایی روبه‌رو می‌شود. که اعضای آن باید از طریق خلق فرهنگ سازمان از عهدة این مشکلات برآیند.
4) حل مشکلات مستلزم توسعه و پذیرش مجموعه هنجارها و باورهاست. (قبادی، 1375، ص 30)
یکی دیگر از پژوهشگران دلایل شکل‌گیری فرهنگ را این‌گونه بیان می‌کند.
1) پاسخ‌گویی به مشکلات انطباق خارجی و از طریق تعیین رسالت، راهبردها، هدف‌ها، ارزیابی و اصلاح.
2) پاسخ به مشکلات داخلی (دستیابی به روابط کاری اثربخش)
3) بقا و توسعه سازمان
4) پاسخ به آثار محیط اجتماعی (قبادی، 1375، ص 30)
صاحبنظری دیگر فرهنگ سازمانی را متاثر از عوامل زیر می­داند:
1) تأثیرات خارجی: یعنی عواملی که خارج از کنترل سازمان هستند. مانند محیط طبیعی و حوادث تاریخی را سرنوشت جامعه را رقم می­زنند.
2) ارزش­های اجتماعی و فرهنگ ملی: ارزشهائی مانند آزادی فردی: ستایش، انسانیت، عمل­گرائی، فاصله- قدرت و مانند آنها.
3) عوامل خاص سازمان: تغییرات سریع فن­آوری و مهارت­های مورد نیاز سازمان (بقا و ادامه حیات فرهنگ سازمانی) فرهنگ سازمانی به تدریج تحت تاثیر عواملی مختلف که در بحث شکل­گیری فرهنگ سازمانی بدان اشاره شد بوجود آمد، حضور خود را در انجام مختلف در سیاست­ها، رویه­ها، هنجارها، الگوهای رفتاری و باورهای مشترک اعضاء سازمان نشان می‌دهد در چنین مرحله‌ای فرهنگ اولیه مورد قبول همگان بوده، سازمان رسمی هنوز متغیر است، سیستم پاداش انعطاف‌پذیری وجود داشته و استراتژی‌ها به همگان تفهیم شده است، در این موقعیت فرهنگ سازمانی پویا کاربرد در خدمت فعالیت‌های سازمان و مدیریت می‌باشد.
پس از اینکه فرهنگ سازمان تثبیت شد، باید اقدامات متعددی صورت پذیرد تا فرهنگ حفظ شده دچار تغییر اساسی و یا ضعف و نابودی نگردد چرا که این احتمال وجود دارد که پس از شکل‌گیری آن به پدیده‌ای مستقل و فارغ از دلایل وجودی اولیه و اقداماتی که آن را شکل بخشیده است تبدیل گردد، در این هنگام فرهنگ سازمان از استراتژی‌های رسمی سازمان، ساختار سازمانی، سیستم‌های جزا و پاداش فاصله می‌گیرد، و به ‌تدریج که سازمان گسترش یافت و سیستم­­های جدید تعبیر و جایگزین شد و روابط مدیریت و کارکنان از کانال‌های تنگ سلسله مراتب رسمی اختیار جریان گرفت.
کارکنان جدایی خود را از مدیریت احساس کرده و بی‌خبری مدیران از مجموعه نیز به لحاظ حجم عظیم امور اجرایی آغاز می‌شود، در این شرایط کارکنان به تدریج از فرهنگ اولیه سازمان فاصله می‌گیرد و به طور خلاصه اگر بخواهیم در جهت تثبیت فرهنگ سازمان اعمال نمود 3 دسته می‌باشد:
1) تدابیری که بایستی در جهت هم­سو نگه­داشتن باورهای کارکنان یا باورهای مدیریت سازمان اعمال شود.
2) گزینش افرادی که دارای باورهای مناسب یا ارزش‌های سازمان را دارا هستند.
3) تدابیری جهت زنده نگاه داشتن هنجارها و ارزش‌های مشترک افراد که در گذر زمان به وجود آمده­اند: (ترابی­کیا، 1377، ص 8-57)
انواع فرهنگ ‌سازمان:
فرهنگ سازمان انواع مختلفی دارد که هر کدام از آن‌ها مثل فرهنگ سازمان که تعاریف متعددی داشت آنها هم تعاریفی دارد که به آنها اشاره می‌شود اول همان طور که فرهنگ سازمانی را سازمانی که عبارتست از باورهای مشترک در یک سازمان هرچه باورهای مشترک ژرف­تر و منسجم­تر باشند، فرهنگ قوی‌تر است و هرچه باورها و متفاوت و وجه اشتراک آن‌ها کمتر باشد فرهنگ سازمان ضعیف‌تر خواهد بود.
فرهنگ سازمان‌ها را به تقسیماتی انجام می­دهد که هر یک از این تقسیمات تعاریفی مخصوص به خود دارند که هر یک از این تقسیمات معرفی سازمان‌هایی را به عهده دارند که بین 2 تا از این سازمان‌ها تفاوتی وجود دارد که از تقسیم­بندی­های متداول که معمولاً در الگوی اقتضای می‌باشد که:
1) فرهنگ مکانیکی
2) فرهنگ ارگانیکی
در سازمان‌های با فرهنگ مکانیکی، باورهای مشترک بیشتر متوجه ساختارهای رسمی، قوانین و مقررات، دستورالعمل‌ها و روش‌های استاندارد است در حالی که سازمان‌های با فرهنگ و ارگانیکی باورهای مشترک عمدتاً به ساختارهای غیررسمی و بیشتر تأکیدها به نتیجه و عملکرد است و به وسیله و ابزار کار. اگر بخواهیم به طورکلی سازمان‌ها را از لحاظ فرهنگ تقسیم‌بندی کنیم و ویژگی‌های سازمان­ها با هر یک از فرهنگ‌های چهارگانه تقسیم می­شود که به شرح زیر است:
1) سازمان‌های با فرهنگ علمی Academy این نوع سازمان با فرهنگ علمی می‌باشد که تأکید بر این نوع سازمان‌ها، بر استخدام او در جدال با تمایلی به یادگیری، پرورش دادن آن‌ها، تقویت شخصیت علمی و تخصصی آن‌هاست.
2) سازمان‌های با فرهنگ باشگاهی Club
در این سازمان­ها تأکید بر تناسب داشتن روحیه افراد باوفاداری و تعهد نسبت به سازمان است. در فرهنگ باشگاهی از شدت و سن و سنوات خدمت در سازمان، معیار عمده اهمیت و ارزش افراد است.
3) سازمان‌های با فرهنگ تیمی team:
در این نوع سازمان­ها تأکید بر نوآفرینی، ریسک­پذیری و آزادی عمل است.
4) سازمان‌ها با فرهنگ سنگری Fortress.
به عکس فرهنگ تیمی که به اختراع، نوآوری، اکتشافات ارج می‌نهد فرهنگ سنگری بر حفظ و بقای سازمان تأکید دارد در فرهنگ سنگری امنیت شغلی حائز اهمیت زیادی دارد.
در هر سازمانی یک فرهنگ غالب وجود داشته و برحسب ماهیت کار نیز زیر مجموعه‌ها و خرده فرهنگ‌های متفاوت شکل ‌گیرد که مبنای تفاوت آن‌ها، تخصصی، تکنولوژی، منطقه جغرافیایی و نظیر این‌هاست. با این که بی‌گمان فرهنگ فرامحیطی بر فرهنگ سازمانی مسلط است اما به استناد تحقیقات موجود حتی در یک محیط اجتماعی، سازمان­های مختلف دارای فرهنگ­های گوناگون می­باشند. فرهنگ غالب سازمان­ها، رفتار سازمان­ها و رفتار افراد آن را شکل می­دهد و در سازمان­های با فرهنگ ارگانیکی این فرهنگ می­تواند جایگزین ضوابط رسمی سازمان باشد.
بنابراین در اینکه هر سازمانی دارای فرهنگی است و آن فرهنگ رفتار کاری سازمان را شکل می­دهد تردیدی نیست، اما پرسش اصلی این است که چه فرهنگی بیشتر بر اثربخشی سازمان تاثیر می­گذارد.
برای اینکه سازمان اثربخشی لازم برخوردار شوند باید متناوب با مأموریت، فن­آوری،حجم عملیات و متغیرهای مشابه دیگر خود، از فرهنگ، سازمانی متخصص برخوردار باشند (دیویس، 1373، و ص 31-227)
رابرت کویش و هایکل مک گراث 4 نوع فرهنگ مبتنی بر انتظارات را مورد شناسایی قرار داده­اند این چهار نوع فرهنگ ناشی از تبادلات یا تعامل افراد در سازمان تحت تاثیر ارزش­ها و اعتقادات حاکم بر سازمان می­باشند که عبارتند از:
فرهنگ معقول Rational calture:
از طریق تمرکز فعالیت­های یکپارچه و متمرکز درونی مشخص می­شود و موجب می­شود با سازمان­های دیگر به رقابت بپردازد. ارزش­های مرکزی این نوع فرهنگ، کارایی، سودمندی تشکیل می­دهند، عواملی که موجب حداکثر عملکرد در سازمان می­شود، هدف­های صریح و قضاوت­های فرد و قاطعیت هستند.
فرهنگ توسعه­ای PerebPmont culture:
برخلاف فرهنگ معقول ویژگی این نوع عدم متمرکز قدرت است و متوجه رشد و رقابت بیرون می‌باشد، اهداف گسترده رهبری­فرمند موجب تعهد در افراد نسبت به سازمان می‌شود. سازمان در رقابت برای جلب حمایت بیرونی از بینش و بصیرت استفاده می‌کنند.
فرهنگ اجتماعی cosonsual culture :
مشخصه این فرهنگ عدم تمرکز قدرت، تنوع فعالیت‌ها و توجه داخلی به حفظ سیستم می­باشد و بنابراین این روابط اعضاء بسیار دوستانه و تعارفی است که این سبب می‌شود و گروهی دارای این روحیه بالایی باشد و اعتماد آنان نسبت به هم بسیار زیاد است.
فرهنگ سلسله مراتبی Hier archical culture :
این نوع فرهنگ نیز همانند فرهنگ اجمالی و برخلاف فرهنگ معقول و توسعه­ای مبتنی بر توجه داخلی و حفظ سیستم می‌باشد ویژگی­های آن تمرکز قدرت و فعالیت‌های یکپارچه است. (هوی و میسکل، 1370، ص ص
 جامعه‌پذیری:
در جامعه­پذیری منظور این است که سازمان چگونه افرا را برمی‌گزینند و استخدام می­کند اهمیت زیادی نداشته و مسئله مهم این است که افراد با فرهنگ سازمان خو بگیرد و آن را رعایت نمایند و اگر افراد با فرهنگ سازمان آشنا نباشد پس از استخدام موجب مخدوش شدن باورها و عادای می‌شوند که در سازمان رایج است، از این رو سازمان باید بکوشد که افراد خود را با فرهنگ حاکم بر سازمان وفق دهد، این کار یعنی خو گرفتن یا پذیرفتن و رعایت فرهنگ سازمانی و جامعه‌پذیری یا socialization کارکنان با سازمان نامیده‌اند.
در رابطه با فرآیند جامعه‌پذیری افراد با وفق دادن آنان با فرهنگ سازمانی باید بگوییم که سازمان ورود یا مرحله پیوستن به سازمان از سخت‌ترین مراحل فرایند جامعه‌پذیری است و آن زمانی است که سازمان می‌کوشد تا یک فرد خارجی را برای سازمان بسازد کسانی که نتوانند نقش‌های اصولی رفتاری و راه و رسم زندگی در سازمان را فراگیرند آن‌ها برچسب ناسازگار یا عصیانگر زده می‌شود معمولاً بر خروج آن‌ها از سازمان می‌انجامد ولی سازمان‌ها کارکنان خود را جامعه­پذیر می‌کند. یعنی فرهنگ خود را به آن‌ها تلقین یا بر آن‌ها تحمیل می‌کنند و به تدریج آنان را به صورت افراد شایسته و مناسب در می‌آورند مقصود از این کار چیزی نیست مگر تأکید و تقویت حفظ و نگهداری فرهنگ حاکم بر سازمان فرایندی اجتماعی شدن را به 3 مرحله تقسیم می­کرده‌اند:
1) مرحله پیش از ورود
2) مرحله رویارویی
3) مرحله دگردیسی (تحول جامعه)
مرحله نخست مربوط به آموزش‌ها و یادگیری­هایی است که پیش از پیوستن به فرد به سازمان صورت می‌گیرد و در مرحله دوم:
فرد تازه استخدام شده متوجه واقعیت سازمان می­شود و احتمالاً در می­یاند که باید در انتظارات و آنچه به نظریه­ی واقعیت بوده است تجدیدنظر کند، در مرحله سوم: تغییرات نسبتاً دائمی رخ می‌دهد این فرد تازه استخدام شده و مهارت‌های لازم برای انجام موفقیت­آمیز کارها و ایفای نقش جدید را می‌آموزد و در آن‌ها تبحر پیدا می‌کند و به ارزش‌ها- هنجارها- معیارهای گروهی- ارج می­نهد در این رابطه با آن‌ها همسان و همنوا می‌گردد این سه مرحله بازدهی- تولید- تعهد- خرد و تامین هدف‌ها و سازمان سرانجام تصمیم نهایی وی مبنی بر ماندن در سازمان اثرات شدید می‌گذارند. (رابینز، 1374، ص 980)
خصوصیات فرهنگ:
فرهنگ دارای خصوصیات و ویژگی‌های بسیاری می‌باشد که می‌توان برخی از این ویژگی‌ها و خصوصیت را ذکر کنیم:
1) فرهنگ، هویت­دهنده است.
2) فرهنگ در عین ایستایی پویا و سیال است.
3) فرهنگ ایجابی و اثباتی است.
4) فرهنگ خلاق است.
1) فرهنگ هویت­دهنده است:
انسان بدون احساس و هویت قادر به ادامه حیات مطلوب خود نیست. هر فرد از هر ملتی که باشد به طور طبیعی سعی دارد در مقابل هرگونه اتهام پستی و بدگوهری در نژاد و ملیت از خود و خانواده و کشور و نژاد خود تا حد ممکن خواه بر اعتدال و خواه بر افراد دفاع کند. فرهنگ و حوادث تاریخی یک ملت و رکن اصلی شخصیت و هویت انسانی و هر یک از افراد آن ملت است. چنان ‌که در ایران پس از اسلام فرهنگ اسلامی نه تنها مذهب ایرانی بوده است و حسب ذات و صیانت نفس تنها جنبه فردی بلکه دارای تجلی اجتماعی و جلوه‌های ناشی از روح جمعی (ملی، قومی، فرهنگی، عقیدتی) نیز است.
2) فرهنگ در عین ایستایی پویا و سیال است:
فرهنگ ذاتاً تبادل و انتقال و ترکیب و ارتباط را می‌طلبد، فرهنگ سیال، سیار و متلاطم و خواهان پیوند و امتزاج و رشد و تعالی خود است. شایان توجه است که این ویژگی فرهنگ گاهی با ناآگاهی و ضعف ملی باعث ضربه­پذیری و نابودی فرهنگ آن ملت شده است. لذا انسان صاحب فرهنگ باید نخست جوهر و هویت فرهنگی خود را بشناسد و پیش از پذیرفتن فرهنگ‌های دیگر آن‌ها را از صافی گذرانده و به مقتضیات ذات خویش از درون فرهنگ خود راه دهد از سوی دیگر پیوند محصولات و ثمرات آن تا حد رسیدی/ مستقل از اراده انسان‌ها دارد اما باید در این مقوله، اتحاد فرهنگی داشت تا فرایند تبادل به رشد و تعالی فرهنگ خودی بینجامد، نه ضعف و اضمحلال آن. فرهنگ و جامعه از عناصر و عوامل مختلف تشکیل شده و تأثیر می‌پذیرند و پویایی و دستیابی این دو مفهوم بر ماهیت متغیرهای آن‌ها بستگی دارد. توجه به مؤلفه‌های فرهنگی در جامعه در کنار فواید نظری و واجد کاربردهای علمی نیز هست چرا که فرهنگ در رفتار آدمیان اثر می‌گذارد، اصول اخلاقی و بایدها و نبایدها را ترسیم می­کند، نقش‌ها و ارتباطات را تنظیم می­کند و در یک جمله هرآنچه که با کنش و اندیشه‌ها و در جمعی، عرف و عادات و خلق و خوی، انگیزه­ها، الگوها و شیوه‌های زندگی خصوصی و عمومی و جداست و روشن می‌کند. این که مردم بر کار، تولید و طبیعت و زمان و اوقات فراغت، خانواده و ازدواج و طلاق و ثروت، علم و توسعه و دین، سیاست و جزء این‌ها چگونه می‌اندیشند و بی­شک بازتاب فرهنگ آن ملت است. در واقع این محیط فرهنگ ملت‌هاست که هویت و اصالت آن‌ها را در عرصه داخلی و بین‌المللی مشخص می‌کند و براساس این دیدگاه تعالی و اخطاط ملت‌ها در گرو پویایی و شوک یا ایستائی و رکود فرهنگ‌هاست.
 
3) فرهنگ ایجابی و اثباتی است:
فرهنگ در ذات خود بیش از آن که سلبی باشد و اثباتی است اگر نفی و سلبی در کار است بر ایجاب و اثبات استوار است و به این معنی که در عوض آن چیزی که نفی می‌شود، لازم است: جانشینی فراتر و بهتر عرضه و اثبات شود. فرهنگ انسان را یاری می‌کند که بهتر ببیند و بخواند و بیابد و برگزیند و لازمه گزینش، نفی یک چیز و اثبات دیگر است.
4) فرهنگ خلاق است:
خلاق بودن فرهنگ به معنی ریشه­دار و عمیق بودن آن است و فرهنگ مجموعه­ای از محفوظات و معلومات علمی نیست و آنچه مواد خام فرهنگی است و عیناً فرهنگ نیست. اگرچه این موارد در کلیت و چارچوب فرهنگ جای می‌گیرند و فرهنگ پدیده­ای اجباری نیست که به کسی تحمیل شود بلکه فرهنگ آن است که قدرت انتخاب تفکر، ابداع و ابتکار هوشمندی و آفرینش را خلق کند. فرهنگ قدرت انطباق با شرایط زمانی و مکانی را داراست. فرهنگ از ویژگی‌های دیگری هم برخوردار است که می‌توان به آن اشاره کرد:
1) فرهنگ آموختنی است و فرهنگ را باید از دیگران آموخت و فرهنگ درواقع میراث جغرافیایی، محلی و زیستی آدم است انسان هر جا که زندگی می‌کند باید فرهنگ آنجا را آموخته و به فرزندان خویش بیاموزد. بهترین وسیله فراگیری آن خانواده و گروه‌های هم‌بازی و همسالان بر همسایگان و مدرسه و کتاب‌ها و روزنامه و رادیو، تلویزیون و سینما و غیره است و کلید ارتباط از طریق زبان است.
2) فرهنگ بین افراد یک جامعه مشترک است مثل:
- رویدادها و وقایع و جشنواره­های تاریخی، ملی و مذهبی.
- زبان و شکل­های دیگر میراث غیرمادی.
 
ویژگی‌های بخش فرهنگ:
شناخت دقیق ویژگی‌های بخش زمینه دیگری است که می‌تواند نقش مؤثری در برنامه فرهنگی برای تحقق وظایف مربوطه ایفا نمایند. پیش از این به بخشی از این ویژگی‌ها به ‌طور غیرمستقیم اشاره شد اما از حیث اهمیت و آثار جدی آن بر انتخاب سازوکارها مدیریتی در جهت انجام وظایف، تحلیل دقیق­تر این ویژگی‌ها ضروری است. در ادامه مهم‌ترین این ویژگی‌ها معرفی و اختصار داده می‌شود:
1) نظام هدف­گذاری و تدوین معیارهای ارزیابی عملکرد بخش فرهنگ تلفیقی در زمینه‌های کیفی و کمی است، زیرا در واقعیت برخی از فعالیت‌ها به ویژه در ابعاد مربوط به مساحت معنوی فرهنگ را نمی‌توان فقط در قالب شاخص‌ها و مفاهیم کمی مطرح کرد از سوی دیگر سن در زمینه فعالیت­ها و مصرف فرهنگی نیز تدوین و معیارهای عامی که در همه شرایط زمانی و مکانی مصداق داشته باشد آسان نبوده و با پیچیدگی مواجه است.
2) فرهنگ و فعالیت‌های فرهنگی همان‌طور که تا حد زیادی از متغیرهای داخلی تأثیر می­گیرند در همان حال از جریان‌های فرهنگی بین‌المللی و جهانی به ویژه در مقوله مصرف فرهنگی نیز متأثر هستند. ماهیت فرهنگ به گونه­ای است که مستعد تعامل با سایر فرهنگ‌ها در سطح جهانی است. پذیرش این دیدگاه برنامه‌ریزان را ملزم می‌کند که در نظام هدف­گذاری و طراحی برنامه­ها همواره تعامل با محیط‌های بین‌المللی و جهانی را در کانون توجه داشته باشند.
3) در گذشته بخش عظیمی از اقدامات مربوط به سیاست‌گذاری، برنامه‌ریزی، اجرا، نظارت را اساساً به وسیلة دولت انجام می­شد در حالی حاضر شکل­گیری روندی روبه­رو شد انجمن‌ها، نهادها و مؤسسات غیردولتی (NGO) در حوزه فعالیت‌های فرهنگی هنری باعث شده است که قوا و ظرفیت بخش فرهنگ به لحاظ سخت‌افزاری و نرم‌افزاری نسبت به گذشته توسعه ‌یافته­تر شود. این توسعه ویژگی‌های خاصی را برای حوزه فرهنگ فراهم آورده است که انتظار می‌رود تفاوت‌های آن با وضع موجود در آینده تناسب بیشتری داشته باشد. بنابراین در تدوین سیاست‌ها و برنامه‌های این بخش ضمن حفظ و تقویت وظایف حاکمیتی دولت به گونه­ای باید اقدام شود که از یک سو ظرفیت‌ها بخش غیردولتی در این زمینه فعالیتی شود و از سوی دیگر بهره­گیری از سازمان‌های غیردولتی در مدیریت فرهنگی به عنوان یک راهبرد اساسی و اجتناب‌ناپذیر، شتاب بیشتری می‌گیرد.
4) ایران در افقی نقاط و بنا به فرهنگ، تمدن و میراث فرهنگی آن شناخته می‌شود و حوزه فرهنگ آن در مقایسه با سایر بخش‌ها از مزیت نسبی برخوردار است. به طور منطقی سرمایه‌گذاری و تقویت زمینه‌های دارای مزیت نسبی بازده بیشتری دارد و پرداختن به آن در اولویت قرار می‌گیرد. این ویژگی نشان می‌دهد که تسهیل و تنظیم بخش عظیمی از تعاملات و مبادلات سیاسی، مناسبات اجتماعی و روابط بین‌المللی در مقیاس محلی- منطقه‌ای- ملی- بین‌المللی و مرهون توجه و بهره‌گیری از ظرفیت‌های فرهنگی است.
5) با توجه به اهمیت، حساسیت، تأثیرگذاری، جاذبه و کارکردها متنوع بخش فرهنگ انتظار می‌رود که جاذبه علاقه فزاینده‌ای همراه با نگرش سوداگری برای ورود به این حوزه در فرایندهای اقتصادی کشور شکل بگیرد. این ویژگی نیاز دارد که سیاستگذاران و مدیران فرهنگی همواره مراقبت‌های لازم را برای صیانت از فرهنگ و جلوگیری از اولویت قرار گرفتن رویکردهای سوداگرانه در فعالیت‌های فرهنگی در دستور کار داشته باشند.
6) سنجش چشمگیری از فعالیت‌های فرهنگی به وسیله گروه‌های قومی و زبانی است بنابراین هرگونه سیاست‌گذاری- برنامه‌ریزی- مدیریت فرهنگی هنگامی موفق و اثربخش خواهد بود که:
اولاً: تنوع و تفاوت‌های فرهنگی را پذیرا باشد و
ثانیاً: با طراحی سازوکارهای مناسب از ظرفیت خرده فرهنگ‌ها در جهت تنظیم تبادلات با فرهنگی ملی و تقویت آن بهره­مند شود.
7) ظهور و توسعه فنّاوری‌های نوین عرصه‌های مختلف را به شدت زیر تأثیر خود قرار داده است. این تاثیر در حوزه فرهنگ در حال و آینده و به مراتب جدی‌تر خواهد بود به طوری که ویژگی‌های خاص فرهنگی­ای را در آینده پدید خواهد آورد. انتخاب نگرش فعال و کسب آمادگی برای تعامل مؤثر با این پدیده و بهره‌گیری و فزاینده از ظرفیت‌های آن برای تقویت ابعاد فرهنگی از مواردی است که نظام برنامه‌ریزی همواره باید آن را نظارت، مراقبت و مدیریت نماید.
8) حوزه فرهنگ به لحاظ آسیب‌پذیری شدید، اقتصادی، همواره نیازمند حمایت‌های مالی و حقوقی دولت است. قیمت تمام شده کالا و خدمات فرهنگی و هنری به لحاظ فنی بسیار بالاست و اگر دولت حمایت­های مادی و معنوی لازم را برای این بخش فراهم نکند، سبب افزایش تولیدات این بخش شده و این چرخه سبب تجملی شدن تولیدات فرهنگی و هنری و دستیابی افراد می­شود، بنابراین ضرورت دارد و دولت در بخش قیمت تولیدات فرهنگی، نظارت و کنترل لازم را داشته باشند.
ساختار فرهنگ:
فرهنگ دارای ساختاری می‌باشد با تذکر 3 عنوان دارد که عبارت است از:
حاکمیت- مصرف­کننده- تولیدکننده اعم از دولتی و غیردولتی ساختار تشکیل می‌شود. و در بین 3 عنوان رابطه­ای متقابل وجود دارد و تأثیر ابزار در ساختار فرهنگ دارند در نبود یکی از آن‌ها دیگر عنوان دیگر نیز مورد الهام مواجه می‌شود. این 3 عنوان در کنار یکدیگر به ساختار فرهنگ می­رسند و می‌توان ساختار فرهنگ بسازد و هر یک انسان­ها و یک معنی و یک کارکردی دارند. منظور از حاکمیت ارکان اداره کشور است که حاکمیت خود را در نقش فرهنگ در قالب سیاستگرند، هدایت، حمایت، نظارت و اجرای فعالیت‌ها تحقق می‌بخشد. حاکمیت نقش اصلی را دارد باید هدایت خوبی و حمایت و نظارت بعد اجرای خوبی در تحقق داشته باشد تولیدکنندگان به کلیه اشخاص حقیقی و حقوقی را شامل می‌شود که عنصر اصلی آن خلاقیت به نیازهای افراد، جمعی و خود، مصرف‌کنندگان را تبدیل به کارها و خدمات فرهنگ می‌کند برای مثال این گروه مشکل از سیمانگران- نویسندگان، ناشرین - هنرمندان.
مصرف‌کننده­ها نیز با مصرف و فعالیت فرهنگی عملاً ساختار بخش را از حیث نظام تدوین سیاست‌ها، برنامه‌ریزی‌ها تخصیص منابع و مواردی از قبیل تأئید می‌کنند. شناخت ساختار نقش فرهنگ به نگاه تحلیل­گراندوسه مطرح از حیث ماهیت، ؟؟؟؟ رفتارها و کارکردها نیاز دارد و در هرگونه وضع موجود و طراحی ساختار مطلوب همواره باید نقش و جایگاه، حاکمیت، مصرف‌کننده و تولیدکننده را به قانون توجه قرار داده. از مورد دیگر، تنظیم روابط میان سه مولفه اصل نقش و هدایت برآیند عملکرد آن‌ها با ویژگی هم افزایش نیز همواره باید مدنظر قرار گیرد برای تنظیم این روابط، بازنگری از حیث تقسیم کار تعیین اختیار و مسئولیت و برقراری سازوکارهای هماهنگی ضرورت خود را بیش از پیش نشان می‌دهد. تفکیک وظایف حاکمیتی از وظایف تصررگری و فراهم کردن فضای لازم و حمایت‌های مالی و معنوی برای پذیرش تصریها از سوی بخش غیردولتی متصد کردن نقش حاکمیت به سیاست‌گذاری، نظارت، هدایت و حمایت و نظام تقسیم کار میان دستگاه‌های مختلف در قوام سه‌گانه در حوزه فرهنگ تأثیرگذار هستند از جمله مواردی محسوب می‌شوند که در سازمان‌دهی فعالیت‌های فرهنگی باید در کانون توجه می‌باشند. در طی مطالعات که انجام شده در ساختار فرهنگ، حاکمیت در مقایسه با سایر نقش، باید تنظیم مقاهدات تا تولیدکننده­ها و سپس مصرف­کننده‌ها در دستور کار قرار گیرد. این وضعیت در شکل زیر نشان داده می‌شود.

حاکمیت
تولیدکننده­ها
مصرف­کننده براساس شکل بالا نشان می‌دهد که هر یک از عنوان‌ها ذکر در ساختار فرهنگ به هم وصل می‌باشند که در نبودن یکی از آن‌ها باعث از هم­پاشیدگی دیگری در ساختار فرهنگ می­شود و این ساختار نمی‌تواند به صورت یکپارچه و هماهنگ با یکدیگر ارتباط برقرار کنند و هر یک از آن‌ها به دیگری اثر به سزایی دارد و بر یکدیگر تأثیر می‌گذارد این عنوان باید در کنار یکدیگر باشند تا بتواند به اهداف خود برسند تا ساختار فرهنگ با وجود این 3 عنوان و در کنار یکدیگر کامل می‌شود.
توسعه فرهنگی:
فرآیند توسعه فرهنگی یک ضرورت است و شرط موضعیت فرایند توسعه با ایجاد تغییرات لازم در فرهنگ است. فرهنگ به عنوان ابزاری در خدمت برنامه­ریزان توسعه قرار می‌گیرد. در تعریف توسعة فرهنگ در جامعه سلامتی چند اصلی را باید نظر داشت. نخستین اصلی آن است که ارزش‌های فرهنگی جامعه­ها که غالباً ریشه‌دار باشد و فرهنگ دینی­ها دارند به خودی خود هدف تلقی می‌شوند و تغییرات جامعه می‌باید در جهت تحقیق این ارزش‌ها صورت گیرد. پذیرش چنین نگری است که می‌توان به ضرورت حفظ هویت اسلامی و ملی پی برد. دیدگاه ابزار نگارند در توصیف توسعه فرهنگی- همواره امکان استنتاج منطقی و ضروری را برای هویت اسلامی و ملی فراهم نمی‌کند. با فرض وجود تفاوت دیدگاه در این دو نظر و با تأکید بر فرهنگ به عنوان هدف، حفظ اصلی توسعه فرهنگی را می‌توان به 3 صورت ارائه داد:
الف) هدف نهایی هر نوع توسعه فرهنگی، تعالی معنوی با تکیه بر حقایق دینی است.
ب) توسعه فرهنگی در شرایط تهاجم فرهنگی و مواجه با فرهنگ‌های بیگانه می‌باید با تکیه بر عناصر فرهنگ ملی صورت پذیرد.
ج) طبیعی است از صورت توجه به این هدف کلی در برنامه‌ریزی فرهنگی به دیدگاه‌های تازه‌تری که با شرایط زمانه نیز انطباق داشته باشند نیاز است.
توسعه فرهنگی از آن رو که جامعه در زندگی و محیط خود توانا می­کند قادر به مشارکت فعال می‌سازد. مهم است. زیرا فرهنگ، تأمین‌کننده ارزشمندترین نیاز انسانی یعنی قوام حیث و هویت افراد است. فعالیت فرهنگ، راهنمای فرد در جهت تأیید آزاد و استقلال و به دست گرفتن سرنوشت خویش به جای ایستایی و پذیرندگی محض است. همچنین سیاست‌ها را اقتصادی و اجتماعی در کنار این گونه سیاست­ها قرار گیرد زیرا اهداف فعالیت­های فرهنگی از بینش­ها و نظرات ذهنی ناشی نمی‌شوند. بلکه براساس واقعیات قابل ملاحظه شکل می­گیرند.
توسعه فرهنگی :
مفهوم توسعه فرهنگی از یونسکو در دهه هفتاد میلادی به کار بسته شد و توسعه فرهنگی را می‌توان نتیجه و حاصل توسعه­ی عمومی دانست و در واقع توسعه امری پیچیده و چند بعدی که در درازمدت در جهت هدف‌هایی که سیر می‌کند که می‌توان بعضی از خصوصیات اجتماعی و فرهنگی را دارا باشد در توسعه فرهنگی می‌خواهیم یک سری قابلیت‌ها و شیوه‌هایی را توسعه دهیم که متکی به مفهومی گسترده‌تر از فرهنگ باشد یعنی اگر بتوانیم فرهنگ را برای مردم عادی در هر جامعه سازمان بدهیم از این ‌رو توانسته‌ایم یک فرهنگ خاصی را گسترش و توسعه دهیم که از این توسعه معنایی وسیع و همه ‌جانبه می‌یابد و در توسعه فرهنگی تمامی مردمان را هدف می‌گیرد و نه فقط نخبگان را.
در توسعه فرهنگی هدف آن است که بتوانیم اسباب دسترسی به توده‌های مردم به فرهنگ و مشارکت آنان در زندگی فرهنگی را فراهم آوریم و در توسعه فرهنگی آن چه حائز اهمیت است که 1) دسترسی 2) مشارکت در توسعه فرهنگی با این دو خصوصیت می‌توان زمینه‌های مشخص و چارچوب‌هایی را تنظیم ‌نماییم. توسعه فرهنگی مفهومی است که پس از جنگ جهانی دوم رواج یافته است که این مفهوم از دوره­ی به وجود آمدنش باعث بوجود آمدن یک سری مخالفت‌ها شده است تا بر این زمان ادامه دارد ولی در هر دوره دارای معنا‌های گوناگون است و اگر توسعه فرهنگی بخواهد پیشرفتی حاصل نماید باید با پیشرفت‌های تکنولوژیک و علمی هم مسیر شود و با آن‌ها گام بردارد و توسعه فرهنگی باید به تدریج در تمامی سیاست‌های توسعه و در امتداد سیاست‌های مربوط به فعالیت‌های آموزشی و علمی جای خود را پیدا کرد.
در کنار توسعه فرهنگی توسعه اقتصادی و اجتماعی باید قرار گیرند تا بتواند توسعه­ای در فرهنگ به وجود آورند و از آنجایی که توسعه فرهنگی در ارتباط با توسعه اقتصادی است و در چارچوب برنامه توسعه­ی عمومی مطرح می‌شود راه را برای دولت و سیاست‌مداران می‌گشاید و اینان را حاکم بر سرنوشت فرهنگ آفرینان می‌کند که توسعه فرهنگی که یک نوع هدف فراگیر است می‌تواند جامعه را قادر سازد و بر خلق زندگی و محیط خود بپردازد که یک نوع مشارکت محسوب می‌شود، اما فراگرد توسعه فرهنگی فقط به یک معنی مشارکت نمی‌باشد و معنا‌های دیگری را نیز در بر دارد و در معنی مشارکت این است بتواند یک‌سری تغییرات را تقویت کند و به آن‌ها ارزش‌ دهد و در توسعه فرهنگی یک جامعه می‌تواند در یک لحظه معین از رشد اقتصادی و اجتماعی آن جامعه و چگونگی روابط متقابل انسان و جامعه­ای مورد نظر را تعیین کند و امکان برقراری ارتباط با دیگران و مشارکت بیشتر در جامعه و توانایی رها ساختن خود از حریم آن را نشان دهد و توسعه فرهنگی دارای زمینه‌هایی می‌باشد که عبارت است از:
1- گرایش انتقادآمیز به مفهوم نسبی فعالیت‌ها و امور فرهنگی.  2- از سوی دیگر این اعتقاد که جامعه­ی ما بر بخش‌های اقتصادی و اجتماعی و آموزشی محدود نمی‌شود اما در اینجا قابل ذکر است که برای برخی توسعه فرهنگی چگونگی برخورد با میراث فرهنگی تأکید بر هویت ملی و همچنین اتخاذ سیاسی و فرهنگی که باعث عقب‌ماندگی می‌انجامد و همه دارای اهمیت است که توسعه فرهنگی اول به عنوان عامل هویت ملی را مطرح کرده‌اند و بعد به صورت و به عنوان ابزار تغییر اجتماعی یاد کرده­اند که فرایند توسعه فرهنگی یک نوع ضرورت است و شرط موفقیت فرآیند توسعه باعث تغییرات لازم در فرهنگ می­شود.
در توسعه فرهنگی غالباً باید چند اصل مورد توجه قرار گیرد که اولاً: این یک ارزش‌های فرهنگی جامعه غالباً ریشه در اندیشه و فرهنگ دینی دارد و یک نوع هدف تلقی می‌شود و اگر بخواهد در جامعه تغییراتی رخ دهد باید در جهت تحقق این ارزش‌ها صورت گیرد اگر این چنین نگرشی را بپذیریم می‌توان بر ضرورت حفظ برای هویت اسلامی و ملی پی برد. در توسعه فرهنگی باید توجه داشت که هدف نهایی از آن تعالی حیات معنوی با تأکید بر حقایق دینی می‌باشد و توسعه فرهنگی در شرایط تهاجم فرهنگی می‌باید با تکیه بر عناصر فرهنگ ملی را صورت گیرد و طبیعی است که در صورت توجه به این خطوط در برنامه‌ریزی فرهنگی بر دیدگاه‌های تازه‌تری نیاز خواهیم یافت و توسعه فرهنگی نه تنها به هویت فرهنگی و ملی توجه دارد بلکه به عنوان عاملی برای تغییر اجتماع به کار می‌رود توسعه فرهنگی برای هر یک از قاره­ها یک معنی دارد و برای آسیا بیان به معنای آن است که زمینه‌های تغییر اجتماعی را فراهم آورد و بتواند با شرایط و فرهنگ ملی را در برابر آن‌ها بگشایند پس نمی‌توان توسعه فرهنگی را فقط مختص به نخبگان دانست بلکه توسعه فرهنگی یک نوع مشارکت کسانی را که از امکانات و ثمرات فرهنگی بهره‌مند می­شوند و می­دانند و هدف توسعه فرهنگی باز یافتن استقلال ملی در همه زمینه‌هاست و تغییر در شرایط و ریشه­ای از نگرش‌ها و رفتارها که باید بر اعتماد بیشتری بر ارزش‌های مهمی منجر شود که در توسعه فرهنگی هدف برقراری یک نوع فرهنگ ملی و احیاء ارزش‌های سنتی است که می‌توان توسعه فرهنگی را به عنوان یک نیروی محرک توسعه اقتصادی هم دانست.
فرهنگ و توسعه:
اندیشه توسعه را به عنوان تلاش در جهت جامعه و همه کشورها و مکتب‌ها می‌پذیرند و هیچ جامعه و کشوری وجود ندارد که بخواهد در یک سطح مادی و معنوی قرار گیرد و می‌خواهند که روزبه‌روز پیشرفت کنند و توسعه را با مفهومی که امروز در کشورهای (جهان سوم) به کار برده‌اند و می‌توان توسعه جهان را به 2 دستۀ "توسعه یافته" و "توسعه نیافته" تقسیم می‌کنند. اگر بخواهیم کشورهای توسعه یافته را با کشورهای توسعه نیافته مقایسه کنیم در کشورهای جهان سوم با کشورهای توسعه نیافته غالباً دولت‌ها و برنامه‌ریزی سازمان‌های دولتی و توسعه را در ایجاد دو چندین طبقه که ابزارهای تستی بر صنعتی و تکنولوژیک تبدیل ‌کنند یعنی باید همواره کشورها در حال توسعه باشند همواره کشورهای در حال توسعه باشند و زمانی توسعه می‌تواند موفق باشد که بتواند جنبه‌های مختلف دینی، تربیتی، اقتصادی و فنی و تفریحی و بهداشتی و غیره با یکدیگر متناسب و هماهنگ باشد و توسعه یابد در همه زمینه‌ها باشد یعنی این که می‌تواند در زمینه آموزش و سوادآموزی و غیره نیز باشد و در همه کشورها و در همه سطح و در همه جوامع جامعه باید روزبه‌روز رو به رشد و توسعه باشد و توسعه به 2 صورت انجام می‌پذیرد:
1- توسعه از برون                2- توسعه از درون
1- توسعه از برون: عبارت است از گرفتن مدل و شیوه و فن و ابزار و وسایل و غیر از جامعه درگیر باشد و توسط کشورهای توسعه یافته و سرمایه‌گذاری صورت می‌گیرد که در کشورهای مستمره و شبه مستمره و در کل کشورهای توسعه نیافته به کمک کشورهای توسعه نیافته صورت می‌پذیرد.
توسعه از درون: معمولاً به سطح آگاهی و نیاز به امکانات و علاقه‌مندی جامعه به مرحله‌ای رسیده باشد که با توجه به برنامه‌ریزی‌های توسعه و فرهنگ غیر مادی و آداب و رسوم در جامعه برانگیزد و این نوع تلاش‌ها تمام جنبه‌های زندگی افراد جامعه را در برمی‌گیرد. بحث دیگر که در زمینه توسعه باید مشخص شود این است که اهداف و یا هدف توسعه چیست؟
هدف توسعه انسان را به خویشتن خویش بازگرداند و به آن معتقد سازد و بتواند امکانی برای اعتلای شخصیت افراد و جامعه باشد نه وسیله­ای برای محدود و متوقف ساختن انسان باشد و هر گامی که در راه توسعه برداشته می‌شود با نیازها همگام و هماهنگ با همه نهادهای جامعه باشد و توسعه بتواند افراد را به طرف جامعه سوق دهد نه این که باعث تنها ساختن افراد شود و در کل بتواند رفاه و آسایش جامعه را برقرار سازد.
 تهاجم فرهنگی:
مفهوم تهاجم فرهنگی یکی از بحث‌های در کشورهای هند- ایران- فرانسه می‌باشد- در این سال‌ها، بسیاری از رسانه­‌ها و شخصیت‌ها و گروه‌ها به میدان این مقوله و ارزیابی آن وادار شده‌اند در عرصه­ها پژوهش نیز تلاش‌هایی چند سامان یافت و طرح‌های هرچند پراکنده و نامنسجم به اجرا درآمد با وجود تلاش‌ها و چالش‌های پردامنه فکری و اجرایی و این مفهوم هنوز واجد ابهاماتی است که نیازمند تدفیق بررسی و کنکاش بیشتر است. این شماره نامه پژوهش، با هدف روشن‌تر کردن این مفهوم و شناخت زوایای متعدد آن چهره بسته است و امیدوارم که کوشش­های پژوهشی این معاونت در کنار تمام دستگاه‌های مسئول، زمینه‌های روشن‌تری را برای سیاست‌گذاری در این قلمرو ایجاد کند. در طی کتاب‌هایی که خوانده شده می­توان تهاجم فرهنگی را مفهوم سلطه و رابطه سلطه دانست. دیدگاه فرهنگی فرض­های اصلی تهاجم فرهنگی را مورد توجه چندانی قرار نداده و این دلایلی دارد که:
1) در مفهوم تهاجم فرهنگی اصل تفاوت بخش­هایی از نظام جهانی پذیرفته می‌شود در نظام جهانی یک سری از کشورهایی هستند که از این موقعیت و شرایط مواجه سود می‌جویند. در این کشورها در جهت یکسان‌سازی فرهنگی تلاش‌هایی مشاهده می‌شود.
2) دومین دلیل این است که همان طور که گفته شد اقدامات کشورهای مسلط که انجام می­شود برای انتقال ارزش‌های خود و یکسان‌سازی فرهنگی، امری واقعاً آگاهانه و هوشیارانه است و این انتقال از پیش طراحی شده است و این انتقال بیشتر تا هدف حفظ موقعیت است که این موقعیت بسیار مسلط و آگاهانه است و نمی‌توان بگوییم که این جریان طبیعی در ارتباطات فرهنگی قایل شد.
3) سومین این است که تئوری­سازی­های بسیاری صورت می‌پذیرد تا وجود سلطه را در قالب انتقال پنهان کند و این انتقال به عنوان ارزش‌های جهانی و فراگیر و انسانی محسوب و معرفی می‌شود و زمینه را برای پیشرفت یک کشور فراهم می‌کند و می‌تواند آن را معرفی کند. اگر بخواهیم از این گفته‌ها نتیجه بگیریم این طور نتیجه می‌گیریم که مقاومت در برابر این پذیرش می‌تواند مقاومت را برابر جریان پیشرفت به شمار می‌رود. یکی از راه‌های مقابله با این تهاجم فرهنگی توجه به سازوکارهای اجتماعی است که باعث نخستین مقابله­های فرهنگی می‌شود. سیاست‌های مقابله با تهاجم فرهنگی زمانی کارامد است که مجدداً به احیاء حساب شده این گروه‌ها توجه کند. به دلیل نزدیکی به فضای ذهنی و روانی جامعه از مقبولیت بیشتری برای تقویت ارزش‌های دینی و اخلاقی در درون خود برخوردارند. اگر بخواهیم در برابر تهاجم فرهنگی مقابله کنیم می‌توان با مقابله با تهاجم فرهنگی نباید یک وظیفه سیاسی و دولتی تلقی شود. این وظیفه باید بیش از هر چیز از طریق توسعه مشارکت اجتماعی در حیات فرهنگی و فکری جامعه صورت می‌گیرد. درآمدهی بر تهاجم فرهنگی غرب نام پژوهش است. از محمدفیاض که در آن محقق در ابتدای این مطالعه ضمن اشاره به تهاجم فرهنگی غرب در گذشته و شیوه‌های نفوذ غرب در کشورهای اسلامی، نفوذ در حکام کشورهای مسلمان و نیز در نظام‌های آموزش و پرورش و جنبش‌های ضد استکباری در صد سال اخیر خصوص پیروزی انقلاب اسلامی ایران به رهبری امام خمینی (ره) را نقطه عطفی علیه تهاجم فرهنگی ذکر و تأکید کرده است.
پس از این رویداد، تهاجم غرب وارد مرحله جدیدی شد که با توجه به پیشرفت‌های فوق‌العاده در ساختار فنی اطلاعاتی و ابعاد خاصی به خود گرفت و با شکستن مرزهای جغرافیایی، ارزش‌های اسلامی توسط تولیدات انبوه ضد اخلاقی و فرهنگی نوارهای مبتذل ویدئویی و فیلم‌های ماهواره‌ای هدف قرار گرفته شد. این تحقیق با استفاده از روش تحلیلی- توصیفی به بررسی چند عامل مهم (داخلی و خارجی) درباره تهاجم فرهنگی غرب پرداخته و به دنبال پاسخگویی به این سوال برآمده است که نقش عوامل داخلی و همچون ضعف در سیاست‌ها و برنامه‌ریزی‌های فرهنگی و عدم توجه به نیازهای فرهنگی به ویژه نسل جوان، کمبود امکانات فرهنگی و کیفیت پایین تولیدات فرهنگی و نیز مشکلات اقتصادی، تا چه اندازه در افزایش این خطر مؤثر بوده است. در بخش اول این رساله به کلیات بحث پرداخت و پس از بررسی مفاهیمی چون (فرهنگ) "انقلاب" و "انقلاب اسلامی" به شرایط انقلاب اسلامی ایران در "صحنه جهانی" و تبیین شرایط جدید در رویارویی اسلام و غرب پرداخته سپس مفهوم "تهاجم فرهنگی" و ‌تفاوت آن با "تبادل فرهنگی" بررسی شده و در ادامه برداشت‌ها و دیدگاه‌های مختلف پیرامون "تهاجم فرهنگی غرب" را مورد توجه قرار داده است. در بخش دوم: تحت عنوان "عوامل تکنولوژی" به بررسی "مفاهیم تکنولوژی و فرهنگ" و "تأثیرات تکنولوژی و فرهنگ بر یکدیگر" عوارض فرهنگی "تکنولوژی"، انتقال و اقتباس تکنولوژی و "تکنولوژی جهان سوم" پرداخته است.
در بخش سوم : به موضوع امپریالیسم خبری "اختصاص داشته و در این ارتباط به بررسی وضع نوین ارتباطی- اطلاعاتی جهان، شناخت امپریالیسم خبری، انقلاب اسلامی ایران و امپریالیسم خبری پرداخته است. تولیدات فرهنگی غرب در اشکال گوناگون (کتاب، مجله، عکس، فیلم‌های ویدئویی، تلویزیون و سینمایی) و رسانه‌های گروهی (تلویزیون، سینما، و ویدئو) و بررسی نقش اساسی آن‌ها در ترویج فرهنگ غربی و تأثیر آن در از خود بیگانه کردن جوامع جهان سوم و کشورهای اسلامی به ویژه "اقشار جوان" بخش چهارم را تشکیل می‌دهد. "شرق­شناسی" نیز همچون عاملی فکری و زمینه­ساز در خدمت غرب و تهاجم فرهنگی آن به کشورهای اسلامی در این بخش آمده است. در بخش ششم "تحت عنوان" عوامل زمینه‌ساز داخلی به ضعف سیاست‌ها فرهنگی، کمبود امکانات تولیدات فرهنگی، نسل جوان و آسیب­پذیرترین قشر در برابر تهاجم، زن در برابر تهاجم، زن در برابر تهاجم فرهنگی، زمینه‌های فکری تهاجم فرهنگی و نگاهی به سیاست‌های فرهنگی کشور و نقش آن در برابر این پدیده به ارزیابی محلی تحقیق پرداخته و در بخش پایانی پیشنهاداتی برای مبارزه با تهاجم فرهنگی غرب ارائه کرده است اگر بخواهیم مفهوم تهاجم فرهنگی را در کل بیان کنیم که به چه معنایی است تهاجم فرهنگی عبارت است از یک یا چند گروه اجتماعی که سازمان یافته و برنامه‌ریزی شده و اخلاقیات و باورها و ارزش‌ها و اخلاقیات و رفتارها را مورد نظر خود برای سایر گروه‌ها و جوامع مختلف استفاده می‌شود و اطلاعات قابل توجه و انبوهی را به جوامع و ملت‌ها ارائه می‌دهد و باعث تصمیم‌گیری‌ها در کشور مورد تهاجم منجر به تأمین سیاسی و اقتصادی و ... در کشورهایی می­شود که از این حربه استفاده می‌کنند و اگر در جمع بخواهیم مفهوم تهاجم فرهنگی را بگویم این است که یک یا چند گروه با توجه به اخلاقیات و باورها و ... بر گروه­ها و ... اطلاعات انبوهی را در جوامع و ملت­ها باتوجه این اطلاعات تصمیم‌گیری و مورد استفاده قرار می‌گیرند اگر بخواهیم در مورد هدف از تهاجم فرهنگی بگوئیم می‌توان گفت که هدف از تهاجم فرهنگی این است که تصمیم‌گیری را بتوان کنترل کرد و نحوه رساندن اطلاعات به افراد و ملت­ها و جوامع و ..... و تغییراتی را در نظام باورها و ارزش‌ها و ... ایجاد کرد و این تغییرات منجر به هدف‌های اجتماعی- سیاسی- اقتصادی و غیره می‌شود. وقتی که منجر به تغییرات در هدف­های سیاسی و اقتصادی و غیره ... می‌شود این باعث می­شود که از لحاظ اندیشه تا فکر و رفتار یک ملت یا افراد هجوم آورد و با تجدید آن‌ها در همین زمینه با کمیت اندیشه و رفتارها و باورها و ارزش‌های مطلوب خویش را فراهم آورد.
خرده فرهنگ‌ها:
در درون هر فرهنگ الگوهای متنوعی قابل مشاهده است که جامعه‌شناسی به آن‌ها خرده فرهنگ می­گویند. خرده فرهنگ‌ را اگر بخواهیم تعریف کنیم خرده فرهنگ می‌تواند بخشی از جوامع باشد که با فرهنگ کل این جوامع ارتباط دارد و دارای یک سری ویژگی‌هایی است که این ویژگی­ها منحصر به فرد است و مخصوص به خویش است اگر این خرده فرهنگ‌ها بعضی وقت‌ها همراه با تعارض با یکدیگر باشد که در بعضی از هست زمینه‌ساز تهاجم فرهنگی نیز می‌شود و می‌تواند تهاجم فرهنگی را به‌ وجود آورد خرده فرهنگ‌ها در بعضی از مواقع نیز باعث بخشی از مدنیت و تمدن جامعه را نیز شامل می‌شود که باعث می­شود زمینه‌ساز ؟؟؟؟ فرهنگ را فراهم می‌آورند بر طبق تحقیقاتی که در بیشتر کتاب‌ها و جزوات انجام شد به این نتیجه رسیده­ام که تهاجم فرهنگی در جامعه دارای 2 بعد است که: 1) سخت‌افزاری یا ساختاری (اسباب تهاجم فرهنگی) و کارکردی (شامل زمینه‌های بروز تهاجم فرهنگی) است که این ویژگی‌های تهاجم فرهنگی می‌باشد که در قسمت دوم این ویژگی که بعدی ؟؟؟؟ این بعد خود به 2 بخش است که بخش دوم آن به شرح زیر دارای تقسیماتی است: 1) خانواده  2)جامعه
1-2 کودکان (دختران و پسران)
2-2 نوجوانان (دختران و پسران)
3-2 نوجوانان (دختران و پسران)
4-2 جامعه زنان (مادران)
5-2 جامعه مردان (پدران)
هر یک از این گروه‌هایی که ذکر شده دارای خرده فرهنگ‌هایی هستند که با یکدیگر به تعارض می‌پردازند و عمل می‌کنند.
تهاجم و تبادل فرهنگی:
فرهنگ در ردیف پویایی و استقامت و خلاقیت و نوآوری می‌تواند یک سری کارکردهایی داشته باشد که با دیگران متفاوت باشد تبادل و تعامل فرهنگ نیز می­تواند جزء کارکردهایی را ذکر شده باشند. آنچه ما در تهاجم فرهنگی می‌خوانیم و یاد می‌گیریم یا  یاد گرفته‌ایم این است که در تهاجم فرهنگی وجه تمایز و وجه خاص کارکرد یک فرهنگ در برابر فرهنگ دیگر می‌تواند باشد. این وجهی است که در آن فرهنگ مهاجم با تلاش و زحمت برای تسلط بر فرهنگ مورد تهاجم، فرایندی دو سویه تعامل را به یک بحث مخرب بدل می‌کند. تبادل فرهنگی یعنی آموختن و یاد گرفتن و فراگرفتن انتخاب یاوه­ای از اندیشه‌ها و رفتارها و باورها و فکرهایی از فرهنگ‌های دیگر م­باشد که این انتصاب به وسیله عموم افراد یک جامعه در جوامع می‌باشد یعنی این انتخاب می­تواند وسیله­ای از افراد در یک جامعه و در جامعه دیگر باشد، تبادل فرهنگی یک سری افکار و عقاید و اندیشه­ها و غیره را از فرهنگ­های دیگر از افراد مختلف فرا می­گیرد که به آن تبادل فرهنگی می­گویند.
یک‌سری تفاوت‌هایی بین تبادل فرهنگی و تهاجم فرهنگی وجود دارد و در آن هدف‌های هر یک از آن‌ها مشخص می‌شود که عبارتند از:
1- در تبادل فرهنگی با بروز کردن و کامل نمودن فرهنگ ملی است ولی هدف تهاجم فرهنگی، تسلط بر فرهنگ دیگر و خود باخته و دنباله رو نمودن آن و احیاناً از بین بردن فرهنگ دیگر است.
2- در تبادل فرهنگی با آگاهی و اراده است ولی تهاجم فرهنگی با تحمیل یا ناخودآگاهانه  انجام می‌شود.
3- در تبادل فرهنگی، فرهنگ‌ها گیرنده عناصر مطلب فرهنگی یکدیگرند، اما در تهاجم فرهنگی، فرهنگ مهاجم هنجارها باورها و ارزش‌های خود را که در فرهنگ مورد تهاجم نامطلوبند بر فرهنگ مورد تهاجم تحمیل می‌کند.
4- در تبادل فرهنگی با اتکاء به نقاط قوت فرهنگ‌ها انجام می­شود ولی تهاجم فرهنگی با اتکاء به نقاط قوت فرهنگ مهاجم و نقاط ضعف فرهنگ مورد تهاجم به وقوع می‌پیوندند.
در بین تبادل فرهنگی و تهاجم فرهنگی یک‌سری مرز میان چگونگی انتخاب وجود دارد که عبارتند از:
1) اصل گزینش. این سؤال از دیرباز فراروی اندیشمندان غیرعربی بوده است که در برابر فرهنگ‌های بیگانه چه موضعی باید اتخاذ کرد؟ گروهی که شیفته فرهنگ جدید اروپایی بوده‌اند حتی بعضاً با نیت خدمت به مردم و کشور خویش، تسلیمی بی‌چون و چرا و استعاله کامل در فرهنگ غربی را توصیه کرده‌اند و گروه دیگر، خزیدن به کنج انزوا و محبوس نمودن خود در حصل جزمیت را توصیه کرده‌اند، اما راه صحیح آن است که آنچه مفید و مثبت است به فرهنگ خودی جذب کرد و در عین حال از آفات و ناهنجاری‌های فرهنگ‌های دیگر پرهیز نمود. تشخیص خوب­ها و بدها نیز باید براساس معیارها و ارزش فرهنگ خودی سنجیده ‌شود. البته آنچه در فرهنگ خودی قابل ذکر است این که در فرهنگ خودی نیز می‌تواند ارزش‌های منحطی وجود داشته باشد رژیم قبل نیز از طریق برخی اقدامات ظاهری و مضحک سعی داشت نشان دهد که حافظه فرهنگ خودی است.
2) اصل تعقیل و جذب
گزینش و ویژگی‌های مثبت فرهنگ‌های دیگر، به تنهایی نمی‌تواند نقشی مؤثر در بالندگی و رشد فرهنگی ایفا کند از طرف دیگر، اتکای صرف به گزینش مزبور، فرهنگ را آسیب‌پذیر خواهد ساخت. پس از گزینش یک جزء فرهنگ دیگر، باید آن جزء تجزیه و تحلیل و سپس سنخیت آن‌ها با فرهنگ خودی سنجیده شود تا بتواند در مجموعه فرهنگ خودی ثبوت و قرار یابد.
3) اصل تولید فرهنگی:
سومین اصل در نظریه تعامل فرهنگی، تولید فرهنگ است یعنی فرهنگی بالقوه است که علاوه بر پاسخ‌گویی به سؤالات موجود (سؤال­ساز) نیز ‌باشد. در این مقام فرهنگ از حالت (واکنشی) صرف خارج و به جایگاه (کنشی) صعود می‌کند. با توجه به سه اصل فوق در تعامل فرهنگی، در می‌یابیم که تعامل، گزینش صرف یا تسلیم در برابر فرهنگ بیگانه نیست، بلکه فرایندی که در آن، فرهنگ خودی با توجه به تمنای درونی خویش و با در نظر داشتن نیازهای خود، جزئی از فرهنگ بیگانه را گزینش و تحلیل کند و آن را در قالب یک باز تولید فرهنگی، همگون و هم­سنخ با ماهیت خود، به کار می‌گیرد، اما اگر هر یک از این سه اصل و یا جملگی از جریان تعامل خارج شوند و قدرت فرهنگی فرهنگ بیگانه در داد و ستد اعمال و حاکم شود، پدیده­ای شکل می‌گیرد که آن را تهاجم، یا هجوم فرهنگی می‌نامیم. (جزوه استاد جمالی)
تعامل فرهنگی می‌تواند یک عاملی در جهت رشد و شکوفایی و غنی شدن فرهنگ‌ها باشد یعنی می‌تواند یک عاملی باید که در جهت توسعه و ترقی باشد تا رکود و غیره و ....... ولی هجوم فرهنگی، یک سری ارزش‌ها و باورها و اعتقادات و معیارهای مذهبی و ملی فرهنگ است که مورد هجوم شده و تضعیف می‌کند و فرهنگی با ارزش‌های مغایر و متضاد با گذشته جانشین می‌شود. اگر هدف هر یک از این‌ها را بخواهیم بگوییم می‌توان گفت که هدف هجوم فرهنگی، کم‌رنگ کردن در صورت نابودی باورها و ارزش‌ها و اعتقادات و ... فرهنگی می‌باشد که جانشین ارزش‌های مورد نظر خویش می‌باشد. یعنی به این معنا که ارزش‌های دیگر جانشین شوند، ولی در حالی که تعامل فرهنگی، غنای فرهنگ‌های متعامل را افزایش می­دهد و با آشنا نمودن فرهنگ‌ها با یکدیگر افق‌های دید آن‌ها را وسعت می­بخشد و آنها را ساماندهی می­سازد یعنی وقتی که هر فرهنگی با فرهنگ دیگر آشنا شود بیشتر می‌تواند حرکات، دید‌ها و اندیشه‌ها و تفکرات و ... خود را توسعه و وسعت بخشد یعنی به فرهنگ آن‌ها افزوده می‌شود و فرهنگ جدید را می‌آموزد ولی در حالی که در تهاجم فرهنگی با ایجاد انگیزه‌های مطلوب‌ در بخش‌های اساسی و مهم ما فرهنگ مورد تهاجم در قسمت‌های ساختار و باورها و ارزش‌ها و گرایش­ها و رفتارها و کردارها صورت می‌گیرد. هدف تهاجم ترویج بخشی غیرکارآمد از فرهنگ است ما اگر مصداق یک تهاجم استیلای فرهنگی برتر بر فرهنگی منحط باشد پسندیده است تهاجم فرهنگی دارای مراحل و ابعادی مختلف و گوناگونی هستند که بعضی از آن‌ها را برای شما ذکر می­کنیم:
1) شناخت ملت‌ها: این یک امر طبیعی است که در هر قشر و جامعه­ای و هر ملتی را به صورت دلخواه برای شناخت آن ملت‌ها از طریق زبان و تاریخ و جغرافیا و آداب و رسوم آن جاهد و آگاهی از روحیات و اعتقادات آن ملت است. برای شناخت ملت­ها یعنی اگر بخواهیم هر ملتی را از طریق تاریخ- جغرافیا و آداب و رسوم و غیره شناخت باید گذشته آن­ها را مطالعه کرد و از طریق مطالعه گذشته آن­ها می­توانیم هر ملت را شناخته شود و از علوم­های جامعه‌شناسی و علوم اجتماعی می‌توانیم برای شناخت ملت‌ها از این علوم استفاده کرد. برای شناخت ملت‌ها باید فرهنگ جوامع آن‌ها را شناخت و مطالعه کرد و می‌توان شناخت جامعه‌شناسانه و روان­شناسانه قوی از مردم آنها به دست آورند. این نوع شناسه در راس مهاجمین به فرهنگ سایر ملل فعال است.
2) بی­نشانه کردن و بیگانه کردن ملت­ها:
برای اینکه ملت­ها و جوامع وابستگی به فرهنگ سرمایه‌داری را بپذیرند و تقلید و پیروی از الگوهای آن را از ضروریات اجتناب‌ناپذیر زندگی خود بدانند لازم است که احساس کنند که هیچ چیزی ندارند و اگر آنچه که دارند یک چیز بی‌ارزش و غیرمفید است. وقتی که احساس کنند که چیزی ندارند و اگرچه دارند ولی بی‌ارزش و غیر مفید است آن وقت دست خود را به طرف کشورهای سرمایه­داری دراز می­کنند و از آنها کمک می­خواهند تا آن عقب­ماندگی که نسبت به کشورهای دیگر دارند را جبران کنند و این خود باعث می­شود که فرهنگ آن را بپذیرند و این باعث می­شود که تمدن آنها را بپذیرند اگر بخواهیم این احساس را در درون خود ایجاد کنیم نظام سرمایه­داری اقدام به بی‌اعتبار ساختن فرهنگ بومی و از خود بیگانگی و بی­نشانه کردن ملت‌ها می‌کند و این باعث می­شود که به هدف خود از راه‌ها و ابزارهای گوناگونب بهره­مند شوند و برای دستیابی به این هدف می­توان از راه­های زیر که مهم­ترین آنها به قرار زیر است:
1) از طریق ضعیف کردن باورها و ارزش­ها و اعتقادات مذهبی آنها:
هر رفتار انسان نشان­دهنده اندیشه­ها و باورها و اعتقادات و ارزش­های مذهبی آن شخص است که در کشور اسلامی هر فرد مسلمان براساس همین اعتقادات و اندیشه­ها و باورهای مذهبی خویش رفتار می­کنند ولی مهاجم فرهنگی در تلاطم این هستند که این اعتقادات و باورها و ارزش­ها و اعتقادات مذهبی را ضعیف و خراب کنند و در انسان آن باورها و اعتقادات را در درون از بین ببرند.
2) ارزش­های اخلاقی را از بین ببرند و بی­ارزش کنند و ترغیب به رها شدن قیدها کنند مهاجمان فرهنگی در صدد آن هستند که ارزش­های اخلاقی را از طریق راه طرح و ترویج اندیشه­ها و افکار و نظریاتی که مبنای و ریشه اصلی ارزش­های اخلاقی هستند را از بین ببرند و ارزشهای اخلاقی که با ابزارهای هندی و ادبی انجام می­گیرد و همچنین با استفاده از گسترش فساد و فحشا از طریق تئاتر و سینما و تلویزیون و ماهواره و .... تلاش کردن که این ارزش­های اخلاقی را از هر فردی بزدایند. مهاجمان فرهنگی از این طریق می­خواهند به هدف خود که نابود کردن ارزش­های اخلاقی است برسند و تمام قید و بندها را از بین ببرند و در جوامع و ملتها فساد و تباهی راه بیاندازند و این فساد و فحشا را جایگزین ارزش­های اخلاقی خوب کنند.
3) کوچک کردن حریم تاریخ.
فرهنگ هر جامعه و ملتی ریشه در تاریخ آن دارند و تاریخ هر ملتی، شناسنامه و معرفی­کننده آن ملت است که آن را با آن مشخصات و با آن هویت و اصالت می­شناسند مثل: دین اسلام و یک دین اسلامی می­شناسند. از این رو این سلطه­گران و مهاجمان فرهنگی برای رسیدن به مقصد خود و تحمیل فرهنگ دلخواه خود دست به کوچک کردن و تحقیر تاریخ ملتها و جوامع می­زنند. در این راستا این مهاجمان فرهنگی تا جایی که بتوانند دست به تبلیغ تمدن خود می­زند و تاریخ خود را دارای یک تمدن خوب و باستانی و با یک سوابق روشن معرفی می­کنند و تاریخ خود را تبلیغ می­کنند در حالی که تاریخ دیگران یک تاریخ بی­تمدن و بی­سابقه می­دانند در حالی که مردم جوامع از تاریخ خود بی­خبر هستند و به آن توجه کافی نمی­شود و شروع به آموزش تاریخ خود می­دهند و تاریخ خود را برای آنان یک امر ضروری می­دانند و مهم جلوه می­دهند و چنین می­گویند که چون تاریخ آن­ها اهمیتی ندارند و بی­تمدن و بی­ارزش است می­تواند در تمدن و پیشرفت هم نقشی نداشته باشند و این که تاریخ خود را به دیگران آموزش می­دهند و تبلیغ می­کنند یک امر شایسته­ای نیست و شایسته نیست که آنها را مورد مطالعه قرار دهند و از آنها پیروی کنند. به همین دلیل است که در جوامع فراری هستند که تاریخ و قهرمانان و دیگر شرایط و اطلاعات دیگر کشورهای سلطه­گران به خوبی می­شناسند ولی از تاریخ و تمدن و قهرمانان خود هیچ خبری ندارند و اگر هم اطلاعاتی درباره آن­ها داشته باشند اطلاعاتی غلط و نادرست است. اگر بخواهیم نمونه­ای از این حرکات گفته شود نمونه بارز در کارتونها و فیلم­ها که قهرمانان پروری­هایی که می­تواند هر چه که در این گونه برنامه­ها صورت می­گیرد به تماشا می­گذارند. در جوامع یک سری بخش­های کم اهمیت است که همین بخش­های کم­اهمیت از بخش­های مهم­تر و اصل تاریخ نیز بیشتر اهمیت دارند. در کل این جوامع سلطه­گر می­خواهند تاریخ خود را تحمیل کنند و از طریق همین فیلم­ها و ماهواره و .... ارزشهای اخلاقی و تمدن ما را تغییر دهند.
 اهمیت شناخت فرهنگ با ابعاد وسیع و متنوع و انسان شمول آن به جائی رسیده که در تعریفش گویند:
                        "انسان حیوانی است با فرهنگ"